اقتصاد و زندگی: من وکیل مدافع متهمانم، نه شاکیان... ادامه

اتفاق نو: اگر از اول بودم، شهلا به قتل اعتراف نمى كرد - شهلا قاتل نيست وگرنه وكيلش نمى شدم... ادامه

روزنامه کارگزاران: جنایت هایی که فقر توصیف شان می کند... ادامه

مجله نسیم هراز: گفتگو با عبدالصمد خرمشاهی، پس از رهایی شهلا جاهد از حکم اعدام... ادامه

روزنامه اعتماد ملی: خرمشاهی در جلسه بررسی قتل های خانوادگی: فقر علل اصلی شوهر کشی است... ادامه

مجله همشهری خانواده: گفتگو با خانواده وکیل شهلا جاهد، متهم به قتل همسر ناصر محمدخانی... ادامه

روزنامه آفتاب: با اجرای حکم اعدام کبری، نفعی عاید جامعه نخواهد شد... ادامه

روزنامه صاحب قلم: برخی قوانین وضع نشده مرده اند... ادامه



هفته نامه اقتصاد و زندگی - 21 اسفند 1389
من وکیل مدافع متهمانم، نه شاکیان بالا

در خیابان کریمخان تهران، روبروی کلیسای ارامنه ساختمانی وجود دارد که در این سالهای اخیر خانواده چهره ای خبرساز صفحات حوادث روزنامه ها به آنجا رفت و آمد می کنند. شهلا جاهد، دل آرا دارابی، افسانه نوروزی، کبری رحمان پور و ... از مشهورترین آنها هستند. آنجا دفتر وکیلی است که در پرونده های قتل، هرگز وکالت اولیاء دم را نپذیرفته و همواره از افرادی که «متهم به قتل» هستند دفاع کرده است. او افتخار می کند طی این سالها توانسته جان هفت محکوم به مرگ را نجات دهد و برایشان از دادگاه حکم تبرئه بگیرد. وقتی از پله های ساختمان بالا می روم در طبقه دوم، چشمم به یک نام آشنا می افتد. «دفتر وکالت عبدالثمد خرمشاهی». اولین چیزی که در اتاق کوچک او خودنمایی می کنددیواری است که انبوهی از بریده روزنامه ها روی آن نصب شده است. عکس و تصویر موکلان سرشناس خرمشاهی روزهای پر تب و تاب صفحات حوادث روزنامه ها را برایم تداعی می کند. روزهایی مثل روز قصاص شهلا. با گذشت مدت ها از اجرای حکم شهلا، خرمشاهی همچنان معتقد است موکلش «مباشر جرم نبود». او از صحنه رقص پیکر شهلا بر چوبه دار به عنوان یکی از هولناک ترین صحنه های زندگی اش یاد می کند و اطمینان دارد «راز سر به مهر پرونده شهلا سرانجام افشا می شود.»

دنیای وکالت برای شما از کجا شروع شد؟
ما چهار نسل است که وکیل هستیم، که این موضوع در هیچ کجا سابقه ندارد. پدر پدرم و پدر مادرم وکیل بودند. پدر خودم هم قاضی بود . الان سه فرزند خودم هم وکیل هستند. بنابراین دنیای وکالت از همان کودکی برایم شروع شد.

اگر وکیل نمی شدید چه شغلی را انتخاب می کردید؟
اگر وکیل نمی شدم باز هم می خواستم وکیل شوم. اگرچه کار دشواری است. همه به شهرت و پول فکر می کنند اما: «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها». خیلی ها همان اول از سختی کار بریدند. چون پرونده های کیفری نفس گیر است و با روح و روان رابطه دارد. مخصوصا وقتی غم موکل غم خود وکیل باشد و با جان و دل کار کند. کم تر افرادی بودند که به طور تخصصی وکالت پرونده های قتل را قبول کنند. تا عشق به کار نداشته باشی موفق نخواهی شد. من عاشق بودم.
مسایل مالی مهم است اما سال ها فقط برای کشف واقعیت کار کردم. در حقیقت اول ایفای رسالت خودم برایم مهم است. یعنی اجرای عدالت. بعد از چند سال اگر بگویند ماحصل کارشما چیه می گم من در کارم جان چند نفر را نجات دادم. این موضوع برایم خیلی اهمیت دارد و برایم سرمایه بزرگی است. من تاکنون 7 نفر را نجات داده ام.

اولین پرونده مهمی که قبول کردید چه پرونده ای بود؟
زیاد دور نیست. پرونده کبری رحمان پور بود که در سال 78 قبول کردم. کبری به اتهام قتل مادر همسرش زندانی بود و پدرش از روزنامه ایران درخواست وکیل کرد و با پیگیری مسئولان روزنامه من به اتفاق آقای جداری فروغی وکیل کبری شدیم. از آن زمان با وجود این که حکم صادر شده اما کبری همچنان در زندان است. بعد از آن پرونده افسانه نوروزی بود.. بعد فاطمه مطیع، قدیمی ترین زندانی زن. دل آرادارابی، فاطمه پژو، شهلا جاهد، سمیه، سمیرا و .. این ها مهم ترین پرونده های من هستند.
شاید جالب باشد بدانید در پرونده کبری صبح رفتم برای اجرای حکم. در سرمای زمستان مادر کبری به پای اولیاء دم افتاده بود، اما آن ها رضایت ندادند. هرچه صبر کردیم کبری را نیاوردند. حتی بعضی مسئولان هم نیامدند. صورت جلسه ناقص ماند. آفتاب زد و وقت گذشت. قاضی گفت حکم اجرا نمی شود و امکانات وجود ندارد و کبری به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد. چون مسلم بود کبری اعدام می شود. روزنامه ایران صبح آن روز تیتر زده بود: عروس 20 ساله اعدام شد. بعد کبری وقتی در زندان روزنامه را دید وحشت کرد که نکند من اعدام شدم و خودم خبر ندارم. آن قدر اعدام مسلم بود بعضی ها زودتر تیتر زده بودند. عمر دست خدا است. از آن سال کبری هنوز زنده مانده و خیلی ها از دنیا رفتند. ای کاش بعد از سال ها اولیاء دم اعلام گذشت کنند و خاطره خوشی در اذهان باقی بماند. قاضی همتیار که این حکم را داده بود بعد از دادگاه خودش گریه کرد. این نشان می دهد وجدان جمعی جامعه حاضر نبود کبری اعدام شود.

طی این سال ها شکست ها و پیروزی های زیادی داشتید. با مرور این پرونده ها فکر می کنید مهم ترین شکست شما در دنیای وکالت کدام پرونده بود؟
نمی توانم بگویم شکست چون تمام تلاش خودم را کردم. اما بدترین خاطرات مربوط به دو پرونده است. یکی دل آرا بود که اخیراً متهم دیگر پرونده خودکشی کرد و به شبهات دامن زد. یکی هم معصومه بود که در رفسنجان قصاص شد. هنوز نمی توانم از این ها جداشوم. مخصوصاً معصومه که 12 سال حبس کشید و هنوز معتقدم عمل ایشان قتل عمدی نبود. نکته مهم این بود که معصومه خیلی راحت با مرگ کنار آمد و می خواست روحش یا جسمش از زندان آزاد شود. با لبخند طناب دار را بوسید و با دنیا وداع کرد.
البته پرونده دیگری هم بود. یک پسر جوان به رغم این که قضات سعی داشتند به نوعی او را تبرئه کنند و حکم چند مرتبه نقض شد، اما قبل از اعدام نامه ای به من داده و گفته بود بعد از اعدام آن را باز کنم. بعد از اجرای حکم وقتی نامه را بازکردم دیدم نوشته قاتل نبودم. پرونده های قتل پر از ماجرا و قصه و غصه است. درباره هر کدام از این پرونده ها می شود روزها صحبت کرد.

شما قطعاً موفقیت هایی در حرفه تان هم داشتید. مهم ترین موفقیت تان در دنیای وکالت در چه پرونده ای بود؟
افسانه نوروزی مهم ترین بود. بعد هم دختری به نام الهام که در شرایطی سخت که هیچ کس باور نداشت من تلاش کردم و برایش حکم تبرئه گرفتم. یا گاهی با کمک روزنامه ها برای برخی محکومان بی بضاعت کمک جمع کردیم. این ها از موفقیت های من است.

اگر شما اطمینان داشته باشید موکل تان قاتل است آیا باز هم از او دفاع می کنید؟
سال ها قبل مهران مدیری برنامه ای راجع به مشاغل در تلویزیون داشت. در آن برنامه وکیلی را آورده بود و می گفت: وکیل محترم، آقای عزیز، تو که می دونی طرف قاتله چرا ازش دفاع می کنی. کاش من آنجا بودم و جواب می دادم که: می دانم این آقا به قتل اقرار کرده اما از او دفاع می کنم. از حقوق قانونی اش دفاع می کنم. متهم حق داشتن وکیل دارد. در یک محاکمه ای یک وکیل در دادگاه گفته بود به خدا موکلم بی گناه است. قسم خورده بود و همه خندیده بودند. فرق این آدم با قصاب و بقال چیه. یا به یک نفر دیگر گفته بودند از موکلت دفاع کن گفت لایحه نوشتم. گفتند لایحه کجا است گفت پاره کردم. گفتند خب دفاع کن گفت اگر این بی گناهه آزادش کنید اما اگر آدم کشته باید حتما مجازات بشه. «از کرامات شیخ ما چه عجب. مشت را باز کرد و گفت یک وجب». اولین کار وکیل داشتن صداقت است. کار وکیل این است که نورافکن بیندازد داخل پرونده و زوایای تاریک را روشن کند. وکیل و قاضی دوبال فرشته عدالت هستند. من که بال فرشته عدالت هستم باید درست کار کنم. حتی خفاش شب، بیجه و .. حق دارند وکیل داشته باشند. در پرونده ای وکیل نسخیری از جو دادگاه ترسیده بود و به جای دفاع گفته بود تقاضای اشد مجازات را برای موکلم دارم.

بررسی سوابق شما نشان می دهد تا به حال وکالت اولیاء دم را بر عهده نگرفته اید. چرا؟
چون دوست ندارم کسی را بالای چوبه دار بفرستم. اولیا آدم چون معمولاً قصاص می خواهند. دوست ندارم وکالت آن ها را برعهده بگیرم. علاوه بر آن من هیچ وقت پرونده های آدم ربایی و زنای به عنف را قبول نمی کنم.

اگر این اختیار به شما داده می شد که بتوانید یک ماده قانونی را تغییر بدهید یا آن را حذف کنید شما کدام ماده را انتخاب می کردید؟
سؤال سختی است و وارد مباحث دیگری می شویم. خیلی از مواد قانونی احتیاج به اصلاح دارد اما من اگر بودم سنگسار را از مجازات ها حذف می کردم.

در یک جا خواندم که به طنز نوشته شده بود اگر زن هستید و در ایران زندگی می کنید و کسی را کشته اید، نگران نباشید، چون عبدالصمد خرمشاهی از شما دفاع می کند. نظر شما راجع به این جمله چیست؟
این مطلب را دوستان خبرنگار به شوخی نوشتند. من پرونده های قتل زیادی داشتم اما چون زن ها بیش تر مورد توجه افکار عمومی بودند دوستان این مطلب را به شوخی عنوان کردند. البته این ها یک مقدار مبالغه است.

یکی از مسایلی که دانستن آن برای مردم جذاب است دستمزد وکلا است. شما برای قبول کردن پرونده های قتل چقدر دستمزد می گیرید؟
خیلی جالب است. همکارانم معمولاً مبالغ زیادی می گیرند اما من تا به حال بیش تر از 15 ، 16 میلیون تومان نگرفتم. اما بقیه شاید 80 یا 100 میلیون تومان هم بگیرند. اما نرخ یک وکیل این نیست. چون خیلی ها بی بضاعت هستند. من وکالت خیلی ها را به طور رایگان یا با هزینه خیلی ناچیز قبول می کنم. چون پول تغییر چندانی در زندگی من نمی دهد.

شاید یکی از مهم ترین پرونده هایی که شما را به شهرت رساند پرونده شهلا باشد. آشنایی شما با شهلا از کجا شروع شد؟
شهلا به خانواده اش گفته بود و آن ها هم سراغ من آمدند و من وکالت اش را قبول کردم. همان زمان خیلی ها گفتند قبول نکن این پرونده به شما لطمه وارد می کند. آن زمان افکار عمومی علیه شهلا بود و وجهه خوبی نداشت اما دیدید که ماه ها قبل از اعدام و حتی بعد از آن، نظر افکار عمومی نسبت به شهلا تغییر کرد. قبل از محاکمه نباید کسی را محکوم کرد اما در مورد شهلا این اصل رعایت نشد و قبل از محاکمه گفته بودند شهلا قاتل است و این تأثیر منفی روی پرونده گذاشت.

با قصاص شهلا این پرونده هم به بایگانی سپرده شد اما به نظر شما شهلا قاتل بود؟
به نظر من شهلا مباشر جرم نبود.

آیا مطلبی درباره شهلا وجود دارد که در این مدت نگفته باشید و حالا وقت افشای آن باشد؟
من هرچیزی که لازم بود گفته ام. اما شهلا برای اجرای حکم خیلی مصر بود. امیدوار بود پای چوبه دار بتواند رضایت بگیرد و این امر هم ناشی از وعده های ناصر بود و ظاهراً وسوسه اش کرده بود که بیا پای چوبه دار، من برایت رضایت می گیرم. اما من این اعتقاد را نداشتم و می گفتم چرا عجله می کنی؟ شهلا اصرار می کرد که می خواهم سریع تر وضعیت ام مشخص شود. حتی بخشی از قوه قضاییه هم نمی خواست حکم اجرا شود. یا این که اصراری به اجرای حکم نداشت. ولی خب وسوسه ناصر که شهلا را امیدوار کرده بود که پای چوبه رضایت می دهد باعث شد شهلا اصرار کند و حکم اجرا شود.
شهلا وسوسه شده بود. شهلا می گفت اجازه بدهید بروم پای چوبه دار آنجا چند درصدی امکان رضایت هست.

شما یکی از شاهدان اجرای حکم قصاص شهلا بودید. درباره این صحنه صحبت کنید.
شهلا هفته قبل از اعدام، خیلی امیدوار بود و از آرزوهایش صحبت می کرد. اما پای چوبه دار به شدت متلاشی بود و روحیه ای نداشت و چشم هایش از شدت گریه باز نمی شد. شاید حقیقت مرگ را در چند قدیمی خودش می دید. صحنه دلخراشی بود. رفت بالای چوبه دار غیر از گریه و ناله و وحشت و کابوس چیزی وجود نداشت. آن صحنه را با چند کلمه می توانم توصیف کنم: هراس، دلهره، وحشت، ناله، زاری، حیرت و رقص مرگ.

به نظر شما راز این پرونده چه زمانی افشاء می شود؟
گذشت زمان ممکن است به کشف حقیقت کمک کند و چه بسا راز سر به مهر زندگی و مرگ شهلا هم آشکار شود. امیدوارم عدالت اجرا شده باشد. اماخیلی سؤال ها در این باره بی پاسخ باقی ماند. وجدان جمعی جامعه هرگز قانع نشد و سؤال و ابهام های فراوان در اذهان باقی ماند که آیا شهلا قاتل بود یا نه.



اتفاق نو - نیمه اول مرداد 1389
اگر از اول بودم، شهلا به قتل اعتراف نمى كرد - شهلا قاتل نيست وگرنه وكيلش نمى شدم بالا

حرف‏هاى عبدالصمد خرمشاهى وكيل شهلا جاهد:
اگر ناصر به نفع شهلا شهادت مى داد، پاى خودش گير مى افتاد!

چطور شد شما شديد وكيل مدافع شهلا جاهد؟!
راستش افراد زيادى مى خواستند وكالت شهلا را برعهده بگيرند. به هر حال پرونده فوق العاده حساس و مهمى بود. وكلاى زيادى مى توانستند وكالت شهلا جاهد را برعهده بگيرند اما در نهايت خود شهلا اعلام كرد كه خرمشاهى بيايد. او اصرار داشت كه من وكيل او باشم.

پشيمان نيستيد؟
ببينيد، من به عنوان يك وكيل از قتل دفاع نمى كنم، اتفاقاً قتل كار بدى است و همه از اين كلمه بدشان مى آيد. من هم از اين قضيه مستثنى نيستم. وكيل متهم يا قاتل از قتل دفاع نمى كند. من آمدم تا از آن اتهامى كه به شهلا جاهد وارد شده بود، دفاع كنم. من به اين كارى ندارم شهلا قاتل است يا نه، من مى خواستم به عنوان يك وكيل، از موكل خودم در يك پرونده و اتهاماتى كه به او وارد شده بود، براساس آنچه خودم از پرونده برداشت كرده بودم، دفاع كنم. خلاصه اينكه حق متهم بود كه وكيل داشته باشد.

چرا شهلا حدود يك سال بعد از اين حادثه وكيل گرفت؟
خود من اين را قبول دارم كه خيلى دير وكالت شهلا را برعهده گرفتم. اما دليل داشت.

چه دليلى؟ همه مى گويند شهلا هر ضربه اى مى خورد، به خاطر آن ماه هايى بود كه وكيل نداشت.
كاملاً درست است اما اين قانون بود كه اجازه نمى داد من زودتر در كنار شهلا قرار بگيرم. براساس تبصره ذيل ماده 28 قانون حضور وكيل كنار متهم تا پايان مرحله تحقيقات و بازرسى و... ممنوع است و اين به نظر من انصاف قضايى نيست و نخواهد بود و خودش نقض قانون است.

منظورتان چيست؟
شهلا پس از چند وقت و بعد از جلسه دادگاه و بازجويى ها اعتراف به قتل و مسائلى را مطرح كرد. اما در حق او ظلم شد. شهلا اشتباه كرد كه گفت «قتل را من انجام دادم» و البته دليل داشت. اين نقض قانون بود. درواقع در حق شهلا ظلم شد. اگر يك نفر كنار او بود كه با قانون آشنايى داشت و تمام اتفاقات مربوط به پرونده و بازرسى ها را زير نظر مى گرفت، چنين مسائلى به وجود نمى آمد. اگر شهلا تنها نبود، تحت فشار قرار نميگرفت كه بخواهد اعتراف كند.

خب شايد اگر از همان ابتدا وكيل كنار متهم قرار بگيرد، راه براى فرار باز شود.
اينطور نيست. اما در مورد شهلا بايد بگويم او قبل از اينكه محاكمه شود، قاتل شناخته شده بود. خيلى ها قبل از اينكه حكمى صادر شود، به من مى گفتند «خرمشاهى! از چى دفاع مى كنى؟ شهلا محكوم به قصاص است.» اما اين انصاف و عدل نبود. چرا بايد قبل از صدور حكم عنوان مى شد شهلا جاهد قاتل است؟! تا وقتى حكم قطعى صادر نشده، نبايد بگويند «قاتل» بايد بگويند «متهم». آخر چرا؟ يكى از نواقص پرونده از نظر من همين بود.

كه به آن اعتراض هم كرديد؟
بله، به هر حال اگر اجازه مى دادند از ابتدا كنار شهلا باشم، شايد وضعيت براى شهلا جور ديگرى مى شد. اى كاش مى شد تبصره ذيل ماده 28 قانون اصلاح شود و وكيل بتواند در روند تحقيقات كنار متهم باشد، حداقل حرفى نزند ولى ناظر بر روند رسيدگى به پرونده باشد. سؤال من اين است كه چرا شهلا بايد بيايد بگويد من راتحت فشار قرار دادند. اگر او وكيل قانونى در آن موقع داشت، فكر مى كنيد چنين حوادثى براى او رخ مى داد؟! قطعاً نه.

راستى چرا شما عنوان كرده بوديد قاضى پرونده صلاحيت رسيدگى به اين پرونده را ندارد؟
به همان دليلى كه عرض كردم. من رسماً گفتم كه اين دادگاه و قاضى پرونده صلاحيت رسيدگى به پرونده شهلا را ندارد چون قبل از رسيدگى كامل پرونده و صدور حكم قطعى اعلام شد كه شهلا جاهد قاتل است! اين خودش نمونه بى قانونى بود. قاضى پرونده در روزنامه ها و رسانه ها مصاحبه كرده بود كه شهلا قاتل است. آنها بايد نظريه خود را بعد از صدور رأى مى دادند. من اعتراض كردم اما قاضى آن را قبول نكرد اما آرشيو رسانه ها و مصاحبه ها خود گواه اين ادعاى من بود. من كارى نداشتم شهلا قتل را انجام داده بود يا نه، اما نبايد قبل از صدور حكم مى گفتند او قاتل است.

اما اين اولين و آخرين اعتراض شما نبود.
بله، چون پرونده ابهامات زيادى داشت و هنوز هم دارد. يكى از ايرادهاى ديگر اين بود كه اعترافات شهلا را آوردند در بين مردم و از طريق رسانه هاى مختلف نشان دادند. چرا بايد با احساسات عموم بازى مى شد؟ دادگاه بايد در يك محيط سالم و كاملاً بى طرف برگزار شود اما همان طور كه گفتم قاضى پرونده قبل از صدور حكم گفته بود شهلا قاتل است. هرچند كه خودش گفت اين حرف را نزده! البته در آن موقع براساس قانون دادگاه و دادسرا يكى بود و اينجا هم حق شهلا ناديده گرفته شد و حقش پايمال شد.

آقاى خرمشاهى، چرا اينقدر از شهلا دفاع مى كنيد؟!
بعضاً خانواده سحرخيزان و حتى مادر مرحومه لاله با من تماس گرفتند و اعلام كردند كه چرا اين قدر دفاع مى كنى؟ آنها حتى از اين مسأله ناراحت بودند. حتى بعضى قضات و همكاران من هم اين حرف را مى زدند اما قانون به من اجازه دفاع داده است. من در چارچوب قانون اعتراض مى كردم وگرنه امكان نداشت حرفهايم مورد قبول واقع شود. من نه نادرست اعتراض و دفاع مى كردم و نه بدموقع.

چرا پرونده قتل مرحومه لاله سحرخيزان و اتهامات شهلا جاهد اينجورى است؟!
من فكر مى كنم اين يكى از پرونده هاى نادر تاريخ قوه قضائيه از روز اول تاسيس تا به امروز بوده كه نظير نداشته. به نظرم در تاريخ محاكمات كيفرى و پرونده هاى مربوط به قتل تاكنون هيچ پرونده اى اينقدر حساس، بزرگ و مورد توجه نبوده. به هر حال اين پرونده پيچيده است و حساس كه همه آن را دنبال مى كنند. ولى...

ولى چى؟!
جدا از مسائل پيچيده جرم شناسى در مورد اين پرونده بايد بگويم موضوع وقتى حساس و بزرگ شد كه پاى يك شخصيت معروف ورزشى كه نام بزرگى داشت، وسط آمد. به هر حال اين شخصيت معروف بود و با اين اتفاق خودش و زندگى خصوصى اش زير سؤال رفته بود. در كنار اين موضوع، بحث «زنان سايه» يا صيغه اى هم وسط آمد و پرونده جنجالى تر شد و همه اين ها باعث شد پرونده اين قدر بزرگ و حساس شود. يك شخصيت معروف و زندگى جنجالى خصوصى او كه به يك قتل ختم شده بود اما خب در كنار چنين رخدادى به زندگى اسطوره ها و چهره هاى ورزشى مى رسيم كه اين قدر آنها را بزرگ مى كنيم كه به اين روز مى افتند و اين افراد به حاشيه مى روند و با يك اتفاق همه چيزشان رو مى شود. يك زمانى از غزال تيزپا و گلزن بزرگ و آهوى فوتبال ايران حرف زده مى شد و حالا از يك قتل و زندگى اين چنينى كه به من و فرد ديگرى مربوط نمى شود در مورد آن حرف بزنيم. اما همه اين «چرا»هاى اجتماعى است كه بايد به جواب آن هم برسيم.

اما آقاى خرمشاهى، چرا هشت سال از اين پرونده گذشته و هنوز تكليف شهلا معلوم نيست و اين همه ابهام در مورد پرونده وجود دارد؟
اگر پرونده شفاف بود، اين قدر طول نمى كشيد. از همان اول بعضى ابهامات برطرف نشد كه الان روى آن دست گذاشته مى شود. قاضى و وكيل بايد روى نقاط تاريك پرونده چراغ قوه روشن بيندازند. اگر نقص و ابهام باشد، رسيدگى به پرونده گره مى خورد. انصاف و عدالت قضايى حكم مى كند كه از ابتدا پرونده طورى رسيدگى شود كه ايجاد شائبه نكند ولى در مورد پرونده شهلا و اين قتل چنين كارى صورت نگرفت و كلى ابهام در آن وجود دارد.

به آن اشاره مى كنيد؟
نمى خواهم زياد پرونده را باز كنم اما تكليف آن ماشين بنز و سرنشينان آن كه آنجا ديده شده بودند، ته سيگارهايى كه در صحنه قتل بود، دوست لاله، كارمند بانك و خيلى مسائل ديگر روشن نشد. دادگاه مى توانست از خيلى هاى ديگر بازجويى كند اما اين كار صورت نگرفت و ابهامات زيادى وجود دارد كه هنوز رفع نشده.

قرار هم نيست رفع شود؟
اميدواريم رفع شود. الان پرونده مثل يك كلاف سردرگم است. هر دو طرف به شدت ناراضى هستند و ناراحتى خود را اعلام كردند. هم خانواده محترم سحرخيزان و هم شهلا.

شهلا چرا معترض است؟
خب در روند رسيدگى به پرونده حق او پايمال شد. الان هم سال هاست زندانى است و پرونده تكليفش نامعلوم. شهلا دارد مجازات مضاعف مى شود. اگر خداى نكرده حكم اعدام قطعى و لازم الاجرا شود، شهلا هم هشت سال و شايد هم بيشتر حبس كشيده و هم اعدام شده و اين درست نيست و يك نوع ظلم در حق شهلاست.

الان حرف شما چيست؟!
شهلا همان دو سال اول محكوم به اعدام شد اما ابهامات برطرف نشده بود. چرا سوالات بى جواب ماند و مشكلات پرونده رفع نشد؟ ما نمى خواهيم يك نفر بى گناه اعدام شود.

شهلا از نظر شما قاتل است؟!
نه، اگر او قاتل بود، هرگز قبول نمى كردم از حقوقش دفاع كنم.

پس چه كسى آن جنايت هولناك را انجام داد؟
در وهله اول اصل بر برداشت هر انسانى است. اين طور نيست كه به يك نفر بگوييم تو مجرم هستى و بايد مجازات شوى. اين قاضى و دادگاه است كه بايد با علم حقوق و رسيدگى يك پرونده همه چيز را روشن كند. در حقوق يك ضرب المثل معروف هست كه مى گويد: «نافى را نفى كافى است.» يك متهم به قتل فقط كافى است بگويد من قاتل نيستم. حالا اين دادگاه و قاضى است كه بايد با دليل و مدرك خلاف اين ادعا را ثابت كند و يا حقيقت پرونده را كشف كند. طورى كه هيچ ايراد و ابهامى به تصميم نهايى وارد نشود.

پس اگر شما نبوديد، شايد شهلا چند سال پيش اعدام مى شد!
قبول دارم، قرار بود شهلا سال 1383 اعدام شود اما اين اتفاق نيفتاد. حتى يك نفر از مسئولان به من پيغام فرستاد كه اينقدر تكاپو نكن، شهلا به زودى اعدام مى شود. ولى من در جواب گفتم عمر دست خداست. مى بينيم كه پدر لاله فوت كرد. اين همه آدم در اين سال ها به رحمت خدا رفتند اما شهلا هنوز زنده است ولى تكليفش نامعلوم.

ناصر محمدخانى با شهلا چند سال رابطه نزديك داشته و زندگى كرده اما چرا عليه او شد و تقاضاى قصاص كرد در حالى كه شهلا در زندان چشم انتظار او بود تا رضايت خانواده سحرخيزان را بگيرد؟
من فكر مى كنم ناصر دچار يك پارادوكس بود. او شهلا را دوست داشت اما نمى توانست مقابل خانواده سحرخيزان و عموم اين قضيه را در دادگاه و اين وضعيت برملا كند كه يك سرى قضايا بين او و شهلا وجود داشته. ناصر عاشق شهلا بود اما عقل به او اجازه نمى داد از او دفاع كند. چون پاى فرزندان، خون ريخته شده مرحومه لاله و خانواده سحرخيزان در ميان بود. از طرفى ديگر اگر در دادگاه به نفع شهلا حرف مى زد، به نوعى پاى خودش هم گير مى افتاد. البته در اذهان عمومى و جامعه، به هر حال در روزهاى ابتدايى انگشت اتهام به سوى خود ناصر محمدخانى هم بود. پس در كل ناصر نمى توانست به نفع شهلا شهادت بدهد. اين كار را هم نكرد.

سؤال آخر؛ آقاى خرمشاهى، واقعاً در روز 17 مهرماه 1381 در خانه 46، خيابان گل نبى، حوالى ميدان كتابى چه گذشت؟!
(يك مكث بلند و بعد يك آه) ما همه حرف ها را زديم اما اين هم يك واقعيت و ماجراى سخت و دردناك است. به نكته خيلى خوب و مهمى اشاره كرديد. به هر حال يك انسان بى گناه به شكلى هولناك و واقعاً مظلومانه كشته شده است. با ضربات مرگ بار چاقو كه هيچ انسانى طاقت فكر كردن به آن را هم ندارد. چه برسد به باور آن. اين يك حقيقت تلخ است كه متأسفانه ابهامات زيادى در آن هست. بايد به خانواده سحرخيزان هم حق داد. اين يك جنايت هولناك بود. مادر دو فرزند خونش به ناحق ريخته شد و كمتر كسى به اين نكته توجه كرد كه واقعاً در خانه 46 خيابان گل نبى حوالى ميدان كتابى چه گذشت. اين ها چراهايى است كه بايد به جواب آن برسيم.



روزنامه کارگزاران - 18 فروردین 1387
جنایت هایی که فقر توصیف شان می کند بالا

عبدالصمد خرمشاهی، وکیل پر سروصدای سال های اخیر که فعالیتش بیشتر روی پرونده های زنان متهم جنجال برانگیز متمرکز شده است، پرونده های نظیر کبری رحمان پور، فاطمه پژوه، دل آرا دارابی و شهلا جاهد را دارد که خودش در صحبت هایش تأکید می کند پرونده جاهد از لحاظ انعکاس در جامعه در طول تاریخ جرم در ایرانی بی سابقه بوده است.
او در ابتدای سال از روند پرونده های نیمه تمامش می گوید و زن هایی که سال هاست به جرم های مختلف در زندان به سر می برند. عبدالصمد خرمشاهی با ذکر اینکه به پرونده ها به ترتیب زمان اقدام و نه اهمیت شان اشاره می کند، گفت: پرونده جاهد که همه دیگر می دانند دارای حرف و حدیث زیادی است هنوز دادگاه جدیدش مشخص نشده است. در زمان وقوع قتل لاله سحرخیزان دادسراها هنوز احیا نشده بودند و بنابراین بدون حضور نماینده دادستان و در دادگاه عمومی به این پرونده رسیدگی شد. حالا هم به نظرم باید با روال سابق یعنی در دادگاه عمومی جزائی پرونده رسیدگی شود. متاسفانه پدر خانم جاهد هم چندی پیش فوت کردند و خوشبختانه او این توفیق را داشت که در زمان قید حیات پدر مرخصی چند ساعته برای دیدار از خانواده بگیرد.

آقای خرمشاهی چقدر نسبت به رسیدگی پرونده شهلا جاهد به نفع او امیدوار هستید؟
اگر پرونده در دادگاه عمومی جزائی رسیدگی شود حرف برای گفتن زیاد است و مسلماً تغییرات مثبتی در پرونده ایجاد می شود. اما اگر به دیوان برود نمی دانیم تکلیف پرونده چه می شود و باید دعا کرد.

از پرونده های دیگرتان بگویید مانند پرونده فاطمه پژوه، کبری رحمان پور و دیگر زن ها.
پرونده کبری رمان پور چندان تغییری نکرده است، فعلاً که با نظر موافق ریاست محترم قوه قضاییه چندین بار پرونده او در شورای حل اختلاف و شعبات تشخیص رسیدگی شد. نظر ریاست قوه قضاییه مبنی بر گرفتن رضایت از اولیای دم است اگر چه اولیای دم تا به حال راضی به رضایت نشده اند. من امیدوارم که کبری رحمان پور که در شرایط استیصال وحی مرتکب قتل شده و تاکنون هشت سال است که در زندان به سر می برد یا از طریق رضایت اولیای دم یا رسیدگی مجدد پرونده یا راهکار قانونی دیگر از بلتکلیفی نجات پیدا کند.
پرونده فاطمه پژوه هم همچنان در وضعیت معلق بسر می برد. او هم چیزی حدود هفت سال است که در زندان است، فاطمه همسر صیغه ای خود را به خاطر نجات ناموس دخترش به قتل رسانده و اکنون دو دخترش در وضعیت ناخوشایند اقتصادی زندگی می کنند، حداقل امیدوارم که اولیای دم به خاطر دو دخترش راضی به رضایت شوند. در واقع مادر مقتول به عنوان ولی دم وکالت خود را به دخترش داده بود و راضی به قصاص نبود اما می خواست که فاطمه تا ابد در زندان بماند. مادر ولی دم فوت کرده و حالا مشخص نیست که جانشینان مادر چه تصمیمی می گیرند. البته از لحاظ قانونی هم حبس ابد امکان ندارد بلکه طول مدت زندان برای جرمی مانند قتل 10 سال است.
اما دل آرا دارابی، یکی دیگر از متهمان به قتل که چند سال پیش به همدستی پسری یکی از پیرزن های ثروتمند فامیل خود را کشته بود همچنان پرونده اش به نتیجه نرسیده است. تصمیم دارم در روزهای آتی به خاطر نواقص مشهودی که در پرونده وجود دارد دوباره درخواست رسیدگی مجدد کنم. دلایل و مدارک برای آنکه دل آرا قاتل نیست آنقدر روشن و واضح است که کاملاً اتهام به قتل دارابی را منتفی می کند. او نه تنها مباشرت در قتل نداشته بلکه در قتل معاونت هم نداشته است.
فاطمه مطیع که به قدیمی ترین زن زندانی ایران با 13 سال محکومیت معروف شده است دو سال پیش بالاخره آزاد شد، اما با اعتراض اولیای دم مبنی بر اینکه هنوز متهم به قتل مشخص نشده دوباره روانه زندان شده و اردیبهشت ماه زمان رسیدگی دوباره پرونده است.
سمیه لاهیجی یکی دیگر از زنانی است که من وکالت او را به عهده دارم. سمیه در یک درگیری در ماشین نامزدش را به قتل رسانده است. اولیای دم راضی به رضایت هستند ولی مبلغ دیه را مطالبه کردند که فعلاً با کمک مردم بخشی از مبلغ تهیه شده است.
سمیرا یکی دیگر از متهمان است که با خوراندن سیانور به پدرش او را به قتل رسانده بود. او با رضایت اولیای دم فقط 10 سال زندانش را می گذراند.
اعظم نیز به جرم معاونت در قتل شش زن به 15 سال حبس محکوم شده است که حکم او در دیوان عالی کشور هم تایید شد و حالا باید دوران زندانش را سپری کند.
اعظم مانند خیلی از زنان متهم به خاطر شرایط نامساعد مرتکب جرم شده است. او دانشجو بوده و در محاکماتش مکرراً اعلام کرد که به خاطر فقر و نداشتن شهریه دانشگاه به این دام افتاده است. حالا متاسفانه به جای اینکه پشت نیمکت های دانشگاه باشد پشت میله های زندان است. من تشویقش کردم که برای بهبود وضعیت روحی اش در زندان خواندن درس هایش را ادامه دهد. در نهایت کتایون هم زنی دیگر است که به اتهام معاونت در قتل همسر بازداشت شده که فعلاً قرار بازداشت او لغو شده و بازجویی ها برای تکمیل پرونده ادامه دارد.

عبدالصمد خرمشاهی از امیدواری اش نسبت به روند پرونده های ذکر شده، گفت: من زیاد خوش بین برای کاهش جرم و جنایت در کشور نیستم در حداکثر میزان خوش بینی ام می توانم فکر کنم که بیشتر از این نشود. امیدوارم که پرونده های در دستم در جهت درست و به نفع متهمان پیش برود. یادمان نرود که آنها تحت شرایط خاص و بیشتر فقر مرتکب جرم و جنایت ها شدند.



مجله نسیم هراز - فروردین 1387
گفتگو با عبدالصمد خرمشاهی، پس از رهایی شهلا جاهد از حکم اعدام بالا

آرش نصیری: آنجا که من رفتم احساس پیروزی موج می زد. دختر آقای خرمشاهی داشت مشاوره حقوقی میداد و پسرش بابک هم که بیرون نشسته بود با یک گروه از موکلین که دسته جمعی می رفتند داخل اتاق پدر وارد شد و تا وقتی که نوبت من شود که لابلای موکلین، برای مصاحبه می رفتم همانجا ماند. هوا بوی پیروزی میداد. یک دسته گل زیبا آنجا گوشه ای از اتاق شلوغ وکیل مشهور روی انبوه کتابها خودنمایی می کرد و بنابراین نه اینکه من با این سؤال شروع کرده باشم اما آخرسر پرسیدم: «آیا وکیل وقتی که متهم را تبرئه می کند احساس پیروزی می کند یا اینکه اگر احقاق حق کرده باشد شاد می شود؟» گفت: «باید شکست و پیروزی را تعریف کنیم. یک وقتی هست که هدف من از اینکه پرونده ای را بپذیرم رسیدن به یک پول هنگفت است. من این هدف را نداشتم. شما در جریان بودید که من پرونده کبری، افسانه، فاطمه مطیع و اینها را پذیرفتم. مثلاً خانم مطیع وقتی بعد از سیزده سال از اعدام نجات پیدا کرد و معلوم شد که قاتل نبود بزرگترین احساس رضایت خاطر به من دست داد. چه چیزی می تواند از اینکه جان یک انسان را نجات بدهید بهتر اقناع تان کند؟ آیا میلیاردها تومان هم می تواند آدم را اینقدر خوشحال کند؟» می خواستم با چالش تمام کنم. گفتم: «این مال وقتی است که بدانید موکل تان بی گناه است.» دو، سه بار کلمه «بله» را تکرار می کند و می گوید: «برعکسش اگر باشد من هرگز نمی آیم خلط مبحث کنم. اگر وسط کار متوجه شوم موکلم گناهکار است بلافاصله استعفا می دهم.» می خواستم نظر نهایی را بدانم. گفتم: «در ماجرای شهلا چه کسی را مقصر می دانید؟» گفت: «من انگشت اتهام به سوی هیچ کس دراز نمی کنم. این نماینده دادستان است که باید مقصر را مشخص کند. کار من دفاع از موکلم است.»

چند وقت پیش رفته بودیم برای مصاحبه با نازنین فاتحی. بالاخره او یک دختر نوجوان بود که به اتهام قتل افتاده بود زندان و در زندان هم به هر حال خلافکار زیاد هست. خانم فاتحی در صحبت هایش از شهلا جاهد هم گفته بود که به نوعی نقش بزرگتر را برایش بازی می کرد و فکر می کنم در فروشگاه آنجا هم مسوولیتی داشت و این نشان می دهد که او از لحاظ اجتماعی متفاوت بود. یک دختر اجتماعی و متفاوت...
... چند شب پیش دعوت شده بودم برای دیدن یک فیلم مستند به نام «کارت قرمز» که خانم افضلی ساخته اند. آنجا یکسری سینماگر و افراد علاقه مند دعوت شده بودند و فیلم را دیدند. موقعی که من فیلم را می دیدم باید از دو زاویه آن را می دیدم. یکی اینکه باید به عنوان یک حقوقدان و کسی که از زاویه قضایی دارد به آن نگاه می کند، به آن نگاه می کردم. یکی دیگر اینکه باید از زاویه هنری به آن نگاه می کردم. من گفتم باید بگذارم قضاوت بحث سینمایی و احتمالاً نواقص و مزیت های آن بماند برای اهلش و من باید از بعد قضایی به آن نگاه کنم.
در این فیلم یک صحنه نشان می داد که مادر مرحوم لاله دارد ضجه می زند و وضعیت خیلی غم باری دارد و خیلی تأثر برانگیز است و یک صحنه هم هست که مربوط به زمانی که شهلا در آخر سال تنها مانده، ناصر محمدخانی با او خداحافظی می کند و او در یک دنیای تنهای خودش می ماند و روی این تأکید می شود که آخر سال شده، شهلا خانواده ای ندارد و ناصر دارد می رود پیش خانواده اش...

این صحنه را بازسازی کرده بودند؟
نه، مستند بود. فیلمی بود که در اختیارشان بود و آمده بود. هر دویش مستند بود. من آنجا صحبتی کردم به این مضمون که نه آن صحنه اول باید موجبات خشم و غضب بیننده را نسبت به شهلا ایجاد کند و نه آن صحنه دوم باید احساس همدردی، دلسوزی و حمایت. یک حقوقدان باید اینها را کنار بگذارد. گفتم وظیفه یک وکیل یا یک قاضی این است که حواشی را کنار بگذارد و صاف برود سر اصل مطلب.

ولی به هر حال حواشی است که به او کمک می کند اگر قرار باشد نقش وکیل مدافع را بازی کند...
حالا می گویم. باید ببینیم کار وکیل چیست و قرار است چه کاری انجام دهد. باید ببینیم طبق تعاریفی که وجود دارد آیا وکیل قرار است بیاید تحت تأثیر احساسات بگوید این بله و این نه؟ باید ببینیم وکیل قرار است چه کاری انجام بدهد.

وکیل قرار است از موکلش حقوق و دستمزد بگیرد و تا جایی که ممکن است جرمش را کم کند.
نه، این خیلی اشتباه است. این نگاه غلطی است. چه کسی به شما چنین حرفی زده است؟

شما به هر حال وکیل مدافع هستید و می خواهید تا جایی که ممکن است ثابت کنید او جرمی مرتکب نشده است.
نه خیر. وظیفه اصلی وکیل این است که راه را باز کند و از حقوق قانونی که قانون گذار برای هر متهم گذاشته دفاع کند. اصل بر این است که متهمان عامی هستند نسبت به قانون و حقوق خودشان را نمی شناسند. در وهله اول وظیفه وکیل این است که حقوق قانونی آنها را آگراندیسمان کند.

در واقع قرار است حقوق قانونی موکلش را برجسته کند.
بله. هر متهمی حقوقی دارد و قانون گذار همانطوری که برای شاکی و مدعی خصوصی حق و حقوقی در نظر گرفته، متهم هم حقوق دارد. وکیل باید این امتیازات و حقوق را برجسته کرده از آنها دفاع کند و مثلاً اگر دید که قاضی صلاحیت ندارد این را اعلام کند و از آنها دفاع کند. حالا متهم می خواهد خفاش شب باشد یا هر کس دیگر. من که به عنوان وکیل نمی خواهم از قتل نفس دفاع کنم. بدترین گناه قتل است. من از قاتل دفاع نمی کنم.

ولی کمکش می کنید که حقوق خودش را به دست بیاورد.
من در اولین مرحله اگر ایرادی به کار دادگاه، بازجویی و بازپرسی هست اعلام می کنم. در واقع وکیل زبان گویای موکلش می شود. من نمی آیم بگویم موکل من آدم نکشته، من که در صحنه نبودم. من می گویم اول دلایل و مدارک رسیدگی شود، همه مستندات ارائه شود و بعد می بینم روند دادرسی عادلانه هست یا نه.

بگذارید قضیه این فیلم را روشن کنیم. شما از آن خوشتان آمده بود؟
من تحت تأثیر قرار گرفتم. البته من یک دید هنری داشتم و یک دید حقوقی. از نظر هنری یک سری انتقاداتی به آن داشتم و شاید فکر می کنم فیلم مستند نباید اینطور یا آنطورباشد ولی کلاً این فیلم مرا تحت تأثیر قرار داد.

چون این فیلم هم می خواست از شهلا دفاع کند؟
مستندساز باید یک نگاه بی طرف و بی غرض داشته باشد و آنچه را هست ارائه بدهد تا بیننده اش خودش قضاوت کند. نمی دانم مستندساز قرار بود از شهلا حمایت کند یا نه، ولی به هر صورت تحت تأثیر قرار گرفتم. البته من چون قبلاً روی پرونده کار کرده بودم از این لحاظ نمی توانست روی من تأثیر داشته باشد و من رسیده بودم به حرفهایم و بنابراین فیلم از لحاظ قضایی و حقوقی نمی توانست روی من تأثیر داشته باشد.

از اول قرار بود راجع به شخصیت اجتماعی صحبت کنیم و رسیدیم به فیلم. جالب است که شما دو نوع کاراکتر برای خودتان قائل هستید. آیا تا حالا از بیرون به این قضیه نگاه کرده اید؟
وقتی که من می خواستم وکالت این پرونده را بپذیرم، خیلی ها نصیحتم کردند و بعضی ها خواهش کردند که این پرونده را نپذیرم. آنها گفتند شهلا که جرمش را پذیرفته. پرونده را قبول نکن. شاید نتیجه خوبی برایت نداشته باشد و به کارت لطمه بزند اما من از این بعد نگاه نکردم و آمدم ببینم که آیا حرفی برای گفتن هست یا نه. بررسی کردم و دیدم که به هر حال می توانم کاری بکنم. من که در صحنه نبودم که ببینم او قاتل است یا نه ولی ۀمدم و سعی کردم اساسی ترین نقش وکیل را در پرونده ایفا کنم. اعتراضاتی که من کردم به سیستم شکل گیری رسیدگی، وظیفه اصلی یک وکیل است. من آنجا گفتم تا زمانی که حکم نهایی و قطعی صادر نشده نباید بگوییم این خانم قاتل است، این البته حرف استادان من است. گفتم باید بگوییم متهم. این یکی از نکات پرونده بود و ایرادی بود که من به مرحله تحقیقات مقدماتی داشتم.

تا این مرحله آیا برای شما مشخص شده بود که شهلا قاتل هست یا نیست؟
مرحله اول برای من مبهم بود، علیرغم اینکه انتشار پیدا کرده بود او قاتل است. من باید بررسی می کردم و در وهله اول باید می آمدم و حقوق قانونی شهلا را ایفا می کردم. ضمن اینکه باید بگویم قاضی بدوی پرونده -آقای جعفرنژاد- زحمت زیادی کشیده بود، صحبت من قانونی بود. یک مساله هم وجود داشت که مشکل قانونی سابق بود و این پرونده زمانی اتفاق افتاده بود که دادسرا از سیستم قضایی ما حذف شده بود. یکی از مواردی که من ایراد گرفتم این بود که چرا باید بازپرس تحقیقات اولیه و قاضی پروند یکی باشد؟ این اعتراض من نه به آن دادگاه بلکه به کل دادرسی وارد بود. کما اینکه بعداً دست اندر کاران و علمای علم حقوق به این رسیدند که نمی شود این اتفاق بیفتد. این وارد بود، اگرچه جزو ایراد شکلی نبود و قانونی بود.

فکر می کنم تا این موقع خود شهلا هم هنوز تحت تأثیر شوک ماجرا بود و نمی دانست چه دارد می گوید. درست است؟
همان فیلمی که از او گرفته بودند و در دادگاه نشان دادند هم جزو ایرادات بود. آیین دادرسی کیفری یک مقررات خاصی دارد و ماده 193 از قواعد امری امری است و باید مو به مو اجرا شود. من ضمن اینکه برای همه قضات احترام قائل هستم اما به هر حال آنچه از نظر قضایی به نظر من ایراد می رسد باید بگویم. من گفتم که دادگاه اجازه ندارد از متهم فیلم بگیرد و بیاید به ضرر خودش پخش کند.

منظورتان همان فیلم بازشازی صحنه است؟
بله. همان فیلم. چیزی که شهلا هم قبول نداشت. بنابراین کار من در آن مرحله این نبود که ببینم شخصیت اصلی شهلا چه بوده، عاشق بوده، معشوق بوده، روحیه خشنی داشته، از لحاظ روحی-روانی مشکل داشته یا هر چیز دیگر. اگرچه بعداً باید کار می کردم که کردم. من که نمی توانم خشک و فقط از نگاه قانونی نگاه کنم. من وقتی در پرونده هایم کار می کنم، تمام جنبه ها را در نظر می گیرم.

به عنوان یک انسان، وقتی برسید به اینکه موکلتان قتل نکرده و بی گناه است خیلی فرق می کند با اینکه شک داشته باشید و بنابراین وقتی برای خودتان محرز شد که شهلا قتل نکرده انرژی مضاعفی گرفتید، درست است؟
بله.

این زمان، چه زمانی بود؟
زمانی که به ایرادات من پاسخ روشنی داده نشد.

اینها که ایرادات شکلی دادگاه بود و ربط زیادی به شهلا و پرونده اش نداشت.
نه. من از لحاظ ماهوی دارم می گویم. من همیشه گفتم مجرم باید مجازات شود و شکی در آن نیست. مجرم باید مجازات شود حالا می خواهد عاشق باشد، هنرمند باشد، هر چه باشد باید مجازات شود. انگیزه در قوانین جزایی ما نقشی ندارد. سیستم دادرسی ما این را می گوید. ممکن است در یک کشور بیایند بگویند او در یک هفته قبل این اتفاق برایش افتاده پس باید تخفیف داشته باشد اما در قانون ما اینطوری نیست. قانون گذار می گوید چه خفاش شب که آدم کشته و چه کبری که قربانی جامعه شده باید قصاص شوند مگر آنکه اولیای دم از حق قانونی خودشان بگذرند. من مرتب دنبال پرونده بودم و هنوز هم منتظر جواب ایرادهایی هستم که از لحاظ شکلی و ماهیتی وارد کردم. من می گویم به هر حال باید جواب داده شود. همه اینها به این معنی نیست که من می خواهم قلب واقعیت کنم. به نظر من این کار، کار بدی است که وکیل بخواهد ماهیت پرونده را عوض کند. من می خواهم شفاف کنم مسأله را.

شما به عنوان وکیل مدافع بخشی را شفاف می کنید که مربوط به موکل خودتان است. اگر یک جایی برسید که اگر چیزی شفاف شود به نفع طرف مقابل می شود که آن را شفاف نمی کنید؟
شکی در این نیست. من که وکیل طرف مقابل نیستم اما می دانم او حقوقی دارد و من باید حقوق او را هم محترم بشمارم. حق دارند وکیل بگیرند و دادستان هم از آنها دفاع می کند. حق دارند بگذرند از گناه طرف مقابل خودشان، حق دارند نگذرند. من در همه محاکم وظیفه خودم می دانم احترام طرف مقابل را نگه دارم اما من وکیل مدافع موکل خودم هستم.

داشتید به این جواب می دادید که کی از نظر قلبی راضی شدید و به این باور رسیدید که شهلا بی گناه است؟
به دل خود آدم که وحی نازل نمی شود. می گویند علم قاشی. علم قاضی که از هوا نمی آید بلکه از طرق متعارف به دست می آید. این طرق متعارف هم دلایل و قرائن و مستندات است. من از شروع دادگاه که مدارک را خواندم به این نتیجه رسیدم که شهلا نمی توانست مباشر جرم باشد. اتهام شهلا هم مباشرت در قتل عمدی بود. من به دلایلی که عنوان کرده بودم شهلا نمی توانست مباشر جرم باشد. این مهم است. بنابراین من روی این فرض جلو رفتم و دلایلم را دادم و شبهاتی را که وجود داشت مطرح کردم و به لطف خدا قضیه روشن شد.

مباشر جرم چه کسی بود؟
مباشر از لحاظ حقوقی کسی است که جرم را انجام می دهد. معاون کسی است که به او کمک می کند. شریک کسی است که در جزء جزء عمل مجرمانه با کسی شریک است. هر کدام تعاریف خاص خودش را دارند. مسأله مهم این بود که من رسیده بودم به اینکه شهلا نمی توانست مباشر باشد. یک نکته حائز اهمیت دیگر هم این بود که اقرار خیلی سندیت داشته باشد، یک موقعی در قرون وسطی در اروپا و یا در کشورهای دیگر خیلی به اقرار اهمیت می دادند. الان هم همینطور است. در قانون مجازات اسلامی ما، ماده 232 می گوید یک بار اقرار کافی است اما دیگر سیستم نوین جزایی دنبال این است که اگر چه در قانون ما اقرار مهم است، اما اقرار را هم باید محک زد. عین یک سکه طلا. مثلاً خود شهلا که گفتبه خاطر عشق گردن گرفتم. باید ببینیم این اقرار چه اندازه درست است؟ آیا این اقرار از نظر مدارک و مستندات تقویت می شود؟ اقرار را باید سبک سنگین کرد و محک زد تا مشخص شود چند عیار است.

پس مرحله بعد رسیدید به اینکه شهلا بی گناه است.
رسیدم به اینکه اتهام مباشرت نمی تواند منتسب به او باشد. از لحاظ حقوقی اینها خیلی فرق می کند. مصاحبه حقوقی فرق می کند. اگر مصاحبه حقوقی باشد من باید لسان حقوقی به کار ببرم. در همین حد که خیلی فنی نباشد به این نتیجه رسیدم که اتهام مباشرت نمی تواند منتسب به او باشد.

وقتی به این نتیجه رسیدید سعی کردید که به دادگاه نشان دهید که اقرار شهلا محک بالایی ندارد. درست است؟
یکی از استدلالات من این بود که برای اقرار زیاد بها قائل نشویم چون اگر قرار باشد صرف اقرار را در نظر بگیریم، باید خیلی از مسائل دیگر را هم در نظر بگیریم.

من پرسیده بودم که مباشر جرم چه کسی بود اما شما برای من معنی مباشر را فرمودید. پس مباشر قتل چه کسی بود؟
این را دیگر تشکیلات قضایی پیدا کند. این سوال را همیشه از من می پرسند. من وظیفه ندارم مباشر قتل را پیدا کنم.

درست است. اگر شما الان قرار باشد وکیل خانواده مرحوم لاله سحرخیزان شوید چطور این ماجرا را پیگیری می کنید؟
الان منتظر بودم همین سوال را از من بپرسید. خوشبختانه من در چندین سال کار وکالتی ام هیچگا وکیل اولیای دم نبودم. لابد می خواهید بپرسید چرا؟

بله. چرا؟
چون دوست ندارم کسی را بفرستم بالای دار. از اولیای دم، دادستان به اندازه کافی حمایت می کند. دادگاه حمایت می کند. من در این چندین و چند سال دویدم تا سر بی گناه نرود بالای دار.

سر بی گناه بله. ولی اگر گناهکار باشد.
با گناه هم باشد، من نرفتم دنبال این کار. دادستان و رئیس دادگاه دنبال این هستند که گناهکار یا بی گناه را مشخص کنند. من نخواستم وزنه را سنگین تر کنم تا او برود بالای دار. می گویم شاید یک درصد بیگناه باشد و بنابراین دوست ندارم. به من نمی چسبد. شما باید با خودت کنار بیایی.

این درست است که نمی خواهید یک سر بی گناه برود بالای دار اما ممکن است یک نفر بی گناه کشته شده باشد و ...
شکی در این نیست. من می گویم یک انسان بی گناه از بین رفته و شکی در این نیست که مجرم باید مجازات شود. یک خون بی گناه ریخته روی زمین و این نباید لوث شود و حق نباید از کسی ضایع شود. اگر من از مته به قتل دفاع می کنم به معنای آن نیست که اولیای دم به حق قانونی شان نرسند. خودم شیفته این هستم که واقعیت کشف شود.

جدای از مساله وکالت، شما کاراکتر شهلا را چگونه دیدید و آیا این کاراکتر اصلاً می توانست قاتل باشد؟
از نظر جرم شناسی، جرم شناسان معتقدند که قاتل حرفه ای، مجرم به عادت و اینها یکسری خصوصیات اخلاقی خاصی دارند. اینها را طبقه بندی کرده اند، مکاتب مختلف جرم شناسی آمده اند در این باره اظهارنظر کرده اند اما این البته مطلق نیست. شما یک زمانی یک نفر را می بینید که متهم به قتل است که تا دیروز نمی توانسته یک مرغ را بکشد. عکس قضیه هم هست و یک آدم خشن هم باشد که قاتل نباشد. این یک قضیه پیچیده است.

اینها که ربطی به شهلا نداشت؟
در این رابطه دفاعی که من کردم این بود که... می خواهید قضایی تر بگویم؟

نه. می خواهم بیرون از قضایی بگویید.
بگذار من خط اصلی را بگویم. من این سوال برایم پیش آمد که شهلا که قبلاً قاتل حرفه ای نبود. پایش به کلانتری کشیده نشده بود. چطور می شود چنین کسی بیاید آدمی را بکشد و بعد با خیال راحت برود کارهای روزمره اش را انجام بدهد؟ جرم شناسان می گویند کسی که مرتکب قتل می شود، حتی آنهایی که خیلی حرفه ای هستند یک دست انداز در کارهای روزمره و در روح و روان شان می افتد، حداقل. این پرسش برای من بوده که شهلا که سابق دار نبوده چطور بعد از قتل می تواند برود مدرسه برادر زاده اش، می رود بانک و می رود کارهای روزمره اش را انجام بدهد؟ کسی که سابقه دار نباشد دچار هیجان و ترس می شود. این یکی از مسائلی بود که من روی آن فکر می کردم.

بعد هم که پرونده رسید به جایی که آقای شاهرودی در پرونده دخالت کرد.
قانون همین را می گوید. آقای شاهرودی بالاترین مقام قضایی است و قانون گذار اجازه داده که ایشان تصمیم گیرنده نهایی باشد و قطعاً هم مستشاران پرونده را ملاحظه کردند و نقطه نظراتشان را به ایشان انتقال دادند و ایشان هم با استناد به مستندات و توضیحات تصمیم گرفتند. این حاصل سالها بررسی بود.

شهلا چند سال در زندان بود؟
چهار سال و چند ماه.

شما شهلای حالا را چطور می بینید؟
شهلا حالا قطعاً تغییر کرده. زندان جای خوبی نیست. خیلی سخت تر از آن است که ما فکر می کنیم. سخت ترین روحیه را هم که داشته باشید تحت تأثیر قرار می گیرید. حتی اگر یک آدم بی تفاوت هم باشد کلافه می شود. دیدید که شهلا خسته شده بود و می گفت بیایید مرا اعدام کنید. خسته شده بود از این وضعیت. چهار سال هی بگویند اعدام، نه اعدام.

قبل از محرم اعلام شده بود که قرار است بعد از محرم اعدام شود.
البته آن شایعه بود.

بعد از اعلام حکم برائت شما او را دیده اید؟
بعد از این قضایا حداقل از بلاتکلیفی آمد بیرون.

ولی هنوز از زندان نیامده بیرون.
نه. باید برود در دادگاه هم عرض و آنجا بحث آزادی ایشان اجرا شود. آنجا بیشتر مراحل و سلسله مراتب اداری باید طی شود.




روزنامه اعتماد ملی - 17 بهمن 1386
خرمشاهی در جلسه بررسی قتل های خانوادگی: فقر علل اصلی شوهر کشی است بالا

ایسنا: عبدالصمد خرمشاهی در جلسه بررسی قتل های خانوادگی که از سوی انجمن جامعه شناسی ایران برگزار شد، به ذکر نمونه هایی از اینگونه پرونده ها پرداخت و گفت: در قانون مجازات اسلامی از گذشته تاکنون عنوان مجرمانه ای به نام همسرکشی نداشته این و اکنون هم نداریم.
وی با اشاره به افزایش جرائم در جوامع شهری به ویژه بحث همسرکشی، گفت: آمار قتل ها افزایش پیدا کرده و نمونه آن محاکم کیفری استان هستند که بدون وقفه به پرونده های قتل رسیدگی می کنند که در میان این پرونده ها معمولاً پرونده هایی هستند که یا مرد مبادرت به کشتن همسر کرده یا زن مباشرت، مشارکت و معاونت در قتل همسرش داشته یا مواردی از فرزندکشی، پدرکشی و موارد مشابه وجود دارد که عنوان قتل خانوادگی به خود می گیرد. این وکیل دادگستری به ذکر 12 پرونده از پرونده های همسرکشی که خود، وکیل آنها بوده است پرداخت و گفت: اولین پرونده، پرونده زنی است که به تحریک دوست خود طلاق می گیرد و با فردی به صورت صیغه ای ازدواج می کند و پس از ماجرایی که اتفاق می افتد مبادرت به کشتن همسر صیغه ای اش می کند. او ادعا می کند همسر صیغه ای اش نسبت به دخترش (از همسر سابقش) نگاه منفی داشت و او به خاطر دفاع از دخترش او را کشته است.
وی افزود: در دفاتر نظارت قوه قضاییه مساله پیگیری شد و یکی از قضات در اظهار نظری که در این پرونده داشت از این عمل دفاع کرده و گفته بود که این دفاع از ناموس است و این مساله نشان می دهد که بحث دفاع مشروع بحث سهل و ممتنعی در بحث حقوق جزاست و هنوز تصمیم نهایی در خصوص این پرونده گرفته نشده است.
خرمشاهی به ذکر پرونده دیگری پرداخت و گفت: در این پرونده زنی که موکلمان بود دو بار طلاق گرفته بود و برای بار سوم به علقه زوجیت مرد دیگری درآمده بود و با مشارکت پسری که با او دوست بوده، قرار می گذارد و زمانی که همسرش خواب بوده به اتفاق هم او را به طرز فجیعی به قتل می رساند و در صحبت هایی که من با این زن داشتم وضعیت روحی و روانی بسامانی نداشت و به نظر می رسید که نمی توان به حرف هایش تکیه کرد و در این پرونده که زن به عنوان مباشر و شریک جرم این قتل را مرتکب شده هنوز تصمیم نهایی گرفته نشده است.
این وکیل دادگستری، پرونده دیگر را پرونده موکلی دانست که مسائلی را در دادگاه عنوان کرد که بسیار تکان دهنده بود و توضیح داد: موکلم در دادگاه بحث فقر و نیازهای مالی اش را پیش کشید و اینکه به شدت در مضیقه بوده و همسرش او را وادار به خودفروشی می کرده و از این طریق هزینه زندگی همسر و دو فرزندش را تأمین می کرده است و او هم تصمیم می گیرد به کمک یکی از کسانی که با آنها روابط نامشروع داشته همسرش را به قتل برساند و این زن هم با دادن قرص هایی به همسرش، مقدمات این کار را فراهم کرده بود.
وی افزود: با توجه به اینکه مشخص نیست که قرص ها تأثیر مرگ آوری داشته؛ نزدیک به دو سال است که این پرونده بین پزشکی قانونی و دادگاه در رفت و آمد است تا بررسی کنند که ایا در معاونت نقشی داشته است یا خیر؟ هر چند که در کیفر خواست به عنوان مباشر مطرح شده است و اکنون دو سال است که با سند ازاد شده و در این دو سال صدق ادعای خود را نشان داده و با ایجاد مغازه ای در شهرستان شان مشغول امرار معاش برای دو فرزندش است.
خرمشاهی خاطر نشان کرد: اغلب متهمان به قتل عنوان می کنند که به خاطر فقر و مشکلاتی که همسرشان برایشان ایجاد کرده و مسائل مربوط به نابرابری زن و مرد و قوانین یک طرفه اقدام به این کار کرده اند.
وی در ادامه به پرونده هایی اشاره کرد که در آنها موکلش مرد بوده و اقدام به همسرکشی کرده است و گفت: در پرونده ای که در ساری داشتم موکلم علاقه شدیدی به همسرش داشت و هر دو تحصیلکرده بودند که از جمله پرونده های نادری بود که متهم تحصیلات عالیه داشت. او می گفت همسرم مدام بهانه جویی می کرد و نسبت به من سوء نیت داشت و علیرغم اینکه من همیشه دنبال سازش بودم همسرم قبول نمی کرد و یک روز پس از مشاجره لفظی همسرش چاقویی را آورده و به او می گوید که من را بکش و در درگیری چاقو به او اصابت می کند و زن علیرغم اینکه همسرش او را سراسیمه به بیمارستان می رساند به قتل می رسد و این پرونده فعلاً در مرحله اجرای احکام است و به دنبال گرفتن رضایت اولیای دم هستیم.
خرمشاهی در پاسخ به این سوال که در بیشتر پرونده های شوهرکشی که وکالت آنها را برعهده داشته اید چه انگیزه ای مطرح بوده است؟ گفت: فقر عامل اصلی بوده و در کنار آن وجود رقیب عشقی، زنان سایه، دوست پسر و وجود شخص ثالث مطرح است.




مجله همشهری خانواده - 2 خرداد 1386
گفتگو با خانواده وکیل شهلا جاهد، متهم به قتل همسر ناصر محمدخانی بالا

آذر اسدی کرم: «بالاخره شهلا اعدام می شود یا نه؟» با به جریان افتادن این پرونده بار دیگر این سوال پرسیده شد. شاید تنها کسی که بتواند به این سوال جواب بدهد، وکیل پرونده است، عبدالصمد خرمشاهی.
....
در یکی از وبلاگها به طنز نوشته بود: «اگر زن هستید و در ایران زندگی می کنید و کسی را هم کشته اید، نگران نباشید، چون عبدالصمد خرمشاهی از شما دفاع می کند.» همین جمله بهانه این دیدار شد، اگر چه خرمشاهی بعد از شنیدن این جمله می خندد و می گوید: «من از همه دفاع نمی کنم. کسانی که من ازشان دفاع کردم یا بی گناه بودند یا قربانی شرایط بد.»

خرمشاهی وکیل پرونده شهلا، کبری رحمانپور، افسانه نوروزی و دل آرا دارابی است. زنانی که در چند سال گذشته متهم به قتل بودند و خبر پرونده شان از صفحه حوادث و اجتماعی هم بیرون رفت و به یک مساله ملی تبدیل شد. روی میز دفتر کارش این چهار پرونده پرحجم را گذاشته و دیوار دفتر هم پر از عکس ها و روزنامه هایی است که درباره آنها نوشته اند.
خرمشاهی چهار فرزند دارد، گراناز و بابک، که در گفتگو حضور دارند، وکیل اند؛ آرش، پسر کوچک تر، حقوق خوانده و حالا سربازی است و دختر کوچک هم می خواهد حقوق بخواند. پرونده های پدر و مسایل حقوقی خوراک این خانواده است. وکالت در خانواده آنها موروثی است، دو پدربزرگ خرمشاهی وکیل بودند و پدر خودش قاضی بوده. با این خانواده درباره پرونده های متهمین به قتل حرف زدیم، از گراناز و بابک هم خواستیم تا درباره حال و هوای خانه شان وقتی پدر به قول خودشان، اعدامی دارد حرف بزنند.
....
وقتی به دیدار یک وکیل می روی، جالب ترین حرف ها آنهایی است که می گوید: «ننویس!»

ماجرای پرونده های زنان از کجا شروع شد؟
ماجرا از جایی شروع شد که افسانه نوروزی قتلی انجام داد و با وجود اینکه گفته بود از ناموسش دفاع کرده، به قصاص محکوم شد. قوانین ما نشأت گرفته از فقه شیعه است. طبق قوانین ما اگر کسی از ناموس، جان یا مالش دفاع کند و در این میان کسی را بکشد، دفاع مشروع نباید قصاص شود.

چه کسی افسانه را به شما معرفی کرد؟
همسر افسانه مرا از طریق یکی از روزنامه ها پیدا کرد. از پرونده کبری رحمانپور اول دفاع کردم، اما پرونده افسانه زودتر به نتیجه رسید. افسانه از ناموسش دفاع کرده بود.

کی مطمئن شدید واقعاً مساله، دفاع از ناموس بوده است؟
بعد از مطالعه پرونده. از سوی دیگر 3 افسر و 2 پزشک، صحنه جرم را بررسی کرده بودند و برایشان روشن بود که افسانه راست می گوید. این قضیه در داخل و خارج بازتاب پیدا کرد و کار به کمیسیون امنیت ملی رسید. بعضی سازمان ها به قضیه رنگ و بوی سیاسی دادند. مساله دفاع مشروع که که مدتهای زیادی متروک مانده بود، ذهن های جامعه را فرا گرفت. یک مساله دیگر هم بود؛ زنان وقتی ماجرای افسانه را می دیدند، فکر می کردند ممکن است روزی خودشان به همین سرنوشت دچار شوند و برای همین از افسانه دفاع می کردند.
خانم نوروزی 2 بار تا پای اعدام رفت و بالاخره از مرگ نجات پیدا کرد. این قضیه باعث شد نگاه جامعه به دفاع مشروع عوض شود. یادم هست در دادگاهی قاضی ای گفت خرمشاهی حکم حق دفاع مشروع را در ذهن همه گذاشت.
چند روز پیش خانمی از شوهرش شکایت کرده بود که همسرم به من تعرض کرده است. یکی از وکیل ها گفت این حرف خیلی درست است. در کشورهای اروپایی همسران می توانند به اتهام تعرض، از یکدیگر شکایت کنند.
البته دفاع مشروع شرایط و خصوصیاتی دارد که در قانون پیش بینی شده است.

قبل ار دفاع از افسانه، مساله دفاع مشروط در ذهنتان بود یا آن موقع به ذهنتان رسید؟
از قبل این موضوع در ذهنم بود. وقتی پرونده افسانه را دیدم، به ذهنم آمد که این مصداق عملی این مساله است. یادم است آنقدر این مساله همه گیر شد که وقتی آقای شاهرودی از اولین سفر خارجی اش برگشت، خبرنگارها در فرودگاه درباره افسانه از او سوال کردند. وقتی افسانه نجات پیدا کرد، دفاع مشروع احیا شد و جامعه نفس راحتی کشید. وجدان جمعی قانع شده بود.

افسانه چه شخصیتی داشت؟
یک زن معمولی که به مسائل اخلاقی هم مقید بود. یک سری اعتقادات مذهبی و تعصبی هم داشت. اگر زن بی تفاوتی بود، شاید اصلاً مساله مطرح نمی شد. خصوصیت اخلاقی ویژه ای نداشت. این نبود که بگوییم باهوش یا خیلی مهربان بود.

از روزهای دادگاه هیچ خاطره ویژه ای دارید؟
روز آخر قرار بود دادگاه در تهران برگزار شود ولی دادگاه را به کیش بردند و جلسه غیر علنی برگزار شد. دادگاه 9 ساعت طول کشید. خانم نوروزی خوابش برد. اولیای دم هم خوابشان برد. محیط دادگاه خیلی ساکت و کسل کننده بود.

قاضی چه حسی داشت؟
قاضی جوان بود. گفت تو حرف بزن، من استفاده می کنم. فقط در دادگاه من حرف زدم؛ برای همین کسل کننده بود. قاضی موشعی نداشت. از دادگاه که آمدیم بیرون، دیگر خانم نوروزی دستبند نداشت. وقتی افسانه بعد از 8 سال آزاد شد، احساس کردم خودم آزاد شده ام.

شما به نجات دادن یک انسان چطوری نگاه می کنید؛ بخشیدن یک فرصت تازه برای زندگی؟
با 2-3 نفر از کسانی که آزادشان کرده ام، مرتبط هستم. خانم نوروزی بعد از آزاد شدن از زندان، یک بار دیگر مادر شد.

بازگشت او به زندگی طبیعی زمان می برد؟
زندان اثرهای منفی خودش را دارد. زندانیان غیر از آسیب های جسمانی، آسیب های روانی زیادی هم می بینند. افسانه بعد از آزاد شدن از زندان، مدتی با همسرش مشکل پیدا کرد. من با همسرش در ارتباط بودم. همیشه به او می گفتم باید تحملش کنی، او بعد از 8 سال که هر شب کابوس می دیده و فکر می کرده آخرین شب زندگی اش است، به زندگی برگشته. خوشبختانه حالا بهتر است. یک زندانی اگر یک ماه هم در زندان باشد، زندان اثرات منفی خودش را می گذارد.

نگاه شما به پرونده نوروزی چه بود؟
گراناز: طبق پرونده باید آزاد می شد. کسی که به خاطر دفاع از خودش آدم کشته، باید آزاد شود.

هیچ وقت شد فکر کنید پرونده افسانه نتیجه نمی دهد؟
بابک: نتیجه می داد. افکار مردم قصاص او را محکوم کی کرد. بحث های حقوقی هم به نفع خانم نوروزی بود.
خرمشاهی: آن زمان بابک و گراناز دانشجو بودند؛ صحبت سال های 79 است.
بابک: این مساله در خانه مطرح شد. همیشه درباره دفاع های پدر در خانه صحبت می شود. دادگاه پدر جور دیگری است. پدر به خوبی می داند کجا، از کدام قانون استفاده کند. بعضی وکیل ها فقط لایحه ارائه می کنند و در دفاع عجله ندارند. پدر خیلی خوب از متهمان پرونده های کیفری دفاع می کند.
گراناز: ولی من دوست ندارم روی پروژه های کیفری کار کنم. مرز بین حقیقت و دروغ خیلی کم است. من نی توانم همیشه به تشخیص خودم اعتماد کنم. فقط خود موکل است که می داند قتل را انجام داده است، یا نه.

به این معتقد نیستید که کار وکیل دفاع است، نه قضاوت؟
گراناز: اگر موکل یک درصد هم دروغ بگوید چی؟ من فقط در مواردی که وکیل تسخیری ام، روی پرونده های کیفری کار می کنم. البته موکل حقیقت را نمی گوید؛ وکیل باید پیدا کند.
بابک: در پرونده هایی که پدرم کار کرده، هیچ وقت اینطوری نبوده که فرد، قاتل و آدم کش حرفه ای باشد و پدر از او دفاع کند.
گراناز: البته من یک فیلم هم دیدم که خیلی رویم تأثیر گذاشت. در آن فیلم وکیل مدت های زیادی روی پرونده کار کرد و مطمئن بود که موکلش قاتل نیست. اما آخر فیلم موکلش به او گفت که قاتل است و وکیل، این را نفهمیده بود.
خرمشاهی: من از مرگ، قتل و آدم کشی متنفرم؛ فکر می کنم بزرگترین گناه جهان قتل است. خیلی وقتها پرونده های مختلف باندهای جنایتکار مشهور به من ارائه شد که «به ازای این قدر پول، پرونده ما را قبول کن» اما من هیچ وقت قبول نکردم.
بابک: به نظر من بعضی افراد ذاتاً شرور هستند و دفاع از آنها جایز نیست. دفاع از متهمین این پرونده ها جایز نیست.
خرمشاهی: یک طرف دادستان، وکیل و اولیای دم و قاضی هستند و یک طرف متهم است. مثلاً «شهلا» تحصیلات حقوقی ندارد. ترازوی عدالت باید مساوی باشد. اگر متهم تنها باشد، عدالت برقرار نمی شود.

شما به اعدام معتقدید؟
بگذارید وارد یک بحث دیگر شویم.

اگر معتقد باشیم اعدام نباید باشد، می توانیم بگوییم از همه باید دفاع شود؟
هر کدام از متهم هایی که من ازشان دفاع کرده ام، قربانی شرایط بوده اند. این گونه افراد قبل از اینکه قتلی انجام دهند، قربانی شرایط هستند. کبری قبل از قتل قربانی جامعه بوده است. او به امید اینکه به خانواده ثروتمند برود، به آن خانواده رفت؛ کسی که با 20 هزار تومان خرید و فروش شد. او می خواست خانواده خودش و خودش را نجات دهد. به نظرتان این فرد قربانی نیست؟ کبری نه قاتل حرفه ای است، نه بزهکار؛ هیچ نقشه ای هم برای قتل نکشیده بود. نباید به کبری به شکل قاتل حرفه ای نگاه کرد.
بابک: و بگوییم باید اعدام شوی.

شما فقط پرونده مالی قبول می کنید؟
گراناز: بله. آرامش من در پرونده کیفری از بین می رود. باید همه زندگی ام درگی این باشد که آیا فرد اعدام می شود یا نه.
بابک: آرامش وکیل به هم می خورد. استرسم خیلی بالاست.
گراناز: یادم می آید دانشجو بودم؛ داشتیم با یکی از دوستانم می رفتیم بیرون که پیرمردی جلوی من را گرفت و گفت: «تو در آینده وکیل می شوی، سعی کن همیشه طرف حق را بگیری.» خیلی تعجب کردم ولی یادم مانده که همیشه طرف حق را بگیرم.
من باید همیشه به این مساله فکر کنم که آیا موکلم نجات پیدا می کند یا نه. البته به آن طرف دیگر هم حق می دهم. مساله این است که جان یک انسان دیگر از بین رفته است. من به مقتول هم حق می دهم.
بابک: بعضی از قاتل ها باید اعدام شوند، نه همه.

در پرونده های پدر هیچ وقت گفتید که نباید روی این پرونده کار کنی؟
بابک: یک پرونده آدم ربایی و قتل بود.
گراناز: پدر داشت روی یک پرونده دیگر کار می کرد و این پرونده به صورت تسخیری به او داده شد. پرونده را به من داد ولی من نگرفتم. گفتم اصلاً نمی توانم از آنها دفاع کنم.
خرمشاهی: وکالت خلاف قضاوت، اجباری نیست، مگر اینکه پرونده نسخیری باشد. کسی نمی تواند من را اجبار کند که پرونده بگیرم. خیلی پرونده ها بود که من پول نگرفتم ولی جان چند نفر را نجات دادم. جایی هست که دیگر پول آدم را راضی نمی کند؛ مساله قناعت وجدان است. این مساله برایم ارزشمند است.

اگر پرونده قبلی دستتان نبود، باید می گرفتید؟
خرمشاهی: بله. قانون است؛ نمی توانستم بگویم دفاع نمی کنم. بعضی پرونده ها این جوری است. فرد قاتل است، جانی است، اما ممکن است در این پرونده مجرم نباشد.
یادم می آید یک پرونده جرم داشتم که متهم سابقه دار حرفه ای بود. قاضی کوه کمری دوست نداشت من زیاد از پرونده دفاع کنم، اما چون موکلم در آن مورد خاص مجرم نبود، همه تلاشم را کردم تا نجات پیدا کرد. این کار برایم لذت نداشت، اما باید انجام می دادم.

هیچ وقت به گراناز گفته اید این پرونده را قبول کن؟
نه، نوع وکالت به خصوصیات اخلاقی فرد بستگی دارد. اگر من 2 هزار تا پرونده طلاق هم کار کنم، برایم ارزشی ندارد، اما نجات کسی که 13 سال به ناحق در زندان بوده ارزش دارد. من اگر جان یک بی گناه را هم نجات داده باشم، برایم کافی است. این کارها مرا راضی می کند. مگر آدم در زندگی اش چه جوری راضی می شود؟
همه پرونده های من هم کبری و شهلا نبوده اند. در این پرونده ها موردهایی بوده که وجدان جامعه تحریک می شود. مساله کبری، عروس و مادر شوهر است. شهلا بحث حسادت عضقی است.

شما به محض اینکه پرونده ای می گیرید، جامعه هم همراهتان حرکت می کند. چرا؟
وجدان جمعی جامعه حساسیت نشان می دهد. با نجات هر بی گناه یا هر قربانی، جامعه احیا می شود.

با گرفتن پرونده کیفری آرامش شما به هم می خورد؟
گراناز: خیلی فرق می کند. یک پرونده کیفری، آدم را درگیر می کند؛ اینکه فرد اعدام می شود یا نه؛ بحث فوت یک آدم است.
بابک: صد در صد؛ البته به خاطر اینکه نمی شود گفت ما مثل کارمندها نیستیم. ما همیشه به فکر آدمی هستیم که متهم به قتل است و پرونده اش دست ماست. اگر خودت هم نخواهی اطرافیان می پرسند چه خبر است.
خرمشاهی: من سوال شما را تا عمق استخوان درک می کنم. نمی شود داخل آب بروی و خیس نشوی. شبی که قرار بود کبری را اعدام کنند، من آرامش نداشتم. از 2 شب قبل تر، هیچ کدام ما آرامش نداشتیم.
بایک: ما، همه نگران بودیم.
گراناز: قضیه کبری خاص بود؛ حتی قاضی کبری برایش گریه می کرد. کبری خیلی مظلوم بود.
بابک: یک قربانی واقعی بود.
خرمشاهی: کبری متفاوت بود. نگاه جامعه هم به او خیلی متفاوت بود.
بابک: این کار خیلی استرس داشت.
خرمشاهی: کار ما استرس آور و خطرناک است. به هر حال یا بحث مال است یا جان یا ناموس. ذهن وکیل، همیشه درگیر چیزی است که شاید به ناحق از دست برود. ذهن من دائم درگیر است؛ نمی توانم متفاوت باشم.

استرس برای شما عادی نشده؟
نه، مساله اعدام است. اگر بخواهید با قتل یک نفر، خشک برخورد کنید، اصلاً درست نیست. باید با تمام احساسات، با همه وجود در پرونده قتل شریک شوید. استرس و نگرانی به من هم منتقل می شود. باید خودت را با متهم به قتل همسو کنی. برای پرونده افسانه چند سال می رفتم بندرعباس. همه زندگی ام شده بود این پرونده. گاهی قاضی ها به من می گفتند دیگر روی این پرونده کار نکن اما من تا جایی که قانون اجازه حمایت از متهم را داده، حمایت می کنم. اگر دفاع نکنم کوتاهی کرده ام.

خانواده کبری، پرونده را به شما دادند؟
در یکی از روزنامه ها مصاحبه ای از پدر کبری منتشر شد که مساله دخترش را مطرح کرده بود و گفته بود به وکیل احتیاج دارد. من هم پیشنهاد دادم که وکالت کبری را بپذیرم.

پرونده کبری یادتان هست؟
نه زیاد درگیر نبودیم. چیزهایی در ذهنم بود.

الان پرونده چه وضعیتی دارد؟
خرمشاهی: در بازی شطرنج یک موقعیت به اسم آچمز وجود دارد. الان پرونده کبری در حالت آچمز است؛ حرکتی نمی شود کرد. اولیای دم مصر هستند که کبری باید اعدام شود.
وقتی میلیون ها نفر می گویند نباید اعدام شود به دلیل های خاص، حالا به خاطر حرف 3-4 نفر باید یک نفر اعدام شود؟ اینجا بحث های دیگر هم مطرح می شود؛ اینکه این مساله اصلاً عدالت است؟ اگر چه پرونده، مدعی خصوصی دارد و آنها حق دارند، اما آیا حق آنها در این مورد خاص عدالت است؟

در دفاع از کبری قانون حمایتی خاصی وجود دارد یا شما به رضایت اولیای دم امیدوارید؟
ما راهکار قانونی را رفتیم؛ اگر به هر روزنه ای هم برسیم استفاده می کنیم. وقتی به این مرحله می رسیم منتظر گذشت اولیای دم هستیم.

اولیای دم با هم اختلافی ندارند؟
قبلاً اختلاف داشتند ولی حالا متحد شده اند اما ما باز امیدواریم.

پرونده دل آرا چی؟
این پرونده، یک مرحله از دیگر پرونده ها عقب تر است. در حال حاضر، چند قاضی مجرب دارند پرونده را بررسی می کنند.

برای شما این پرونده هم حساسیت داشت؟
گراناز: برای من حساسیت پرونده کبری را نداشت، چون شخصیتش متفاوت است.
چرا؟
من هنوز نمی توانم بگویم دل آرا قاتل است، یا نه.
بابک: من نسبت به این پرونده حساسیت کمتری دارم.
گراناز: بعضی پرونده ها حساسیت کمتری دارند.

از پرونده شهلا چه خبر؟
خرمشاهی: این پرونده در شعبه تشخیص است.

شهلا قاتل است؟
نه، شهلا قاتل نیست. من دلایلش را هم ارائه کرده ام. تمام نقطه های پرونده برای من روشن است. دلایل و مدرک های زیادی ارائه کردم که بر اساس آنها شهلا قاتل نیست. شهلا نمی تواند مباشر جرم باشد.
اینجا دیگر بحث مباحث حقوقی ریز است. بحث مسائل خاص پرونده است. نمی توان گفت به خدا شهلا قاتل نیست. اگر شهلا قاتل بود و جرم محرز بود که پرونده 5 بار در دیوان عالی کشور بررسی نمی شد؛ جای اعتراض وجود دارد که من اعتراض می کنم.

شهلا اعدام می شود؟
من یک لحظه هم فکر نکرده ام که ممکن است شهلا اعدام شود.
گراناز: من درباره پرونده افسانه، کبری و شهلا به این نتیجه رسیده بودم که باید به آنها کمک کرد. دلایلی هست که می گوید شهلا قاتل نیست.
بابک: نه، شهلا قاتل نیست.
گراناز: من دوست دارم زودتر نجات پیدا کند.
بابک: پرونده شهلا برای من هم خاص بود؛ هم مساله افکار عمومی جامعه است، هم صحبت های  خود شهلا. او خیلی خوب حرف می زند.
گراناز: شهلا اگر وکیل بود، بهترین وکیل می شد.
بابک: مساله فقط قشنگ حرف زدن هم نیست؛ مساله واقعیت داشتن حرف هاست. مساله، واقعیت هایی است که بعضی ها نمی خواهند ببینند.

او می تواند دادگاه را تحت تأثیر قرار دهد؟
گراناز: از نظر فن بیان، جوری حرف می زند که می تواند آدم زا قانع کند.
بابک: بعضی متهم ها تحت تأثیر جو دادگاه ساکت می شوند و اصلاً نمی توانند حرف بزنند، ولی شهلا اینطور نبود.

چطوری نبود؟
بابک: به سوال ها، جواب های مشخص و کافی می داد؛ بدون تناقض و تپق حرف می زد.
گراناز: دادگاه هم جالب بود. مخالفین و موافقین بیرون دادگاه بودند. هی بیرون دادگاه دعوا می شد.

برای شما شخصیت شهلا جالب بود یا اتفاق ها؟
گراناز: هر دو. او آدم قاطعی است. مصمم و با اراده است. حرف خودش را با جرات می زند.
بابک: روند اتفاق ها خیلی جالب بود.

برای شما جالب بود که پدرتان پرونده زنان اعدامی را قبول می کند؟
گراناز: پدر در این کار تخصص دارد. پدر خیلی ها را نجات داده است.
بابک: دلایل حقوقی دارد. پدر قدرت استفاده به جا از قوانین را دارد.

آقای خرمشاهی هیچ وقت فکر کردید کسی را بکشید؟
نه، اصلاً. من حتی نمی توانم یک گنجشک را بکشم.




روزنامه آفتاب - سه شنبه 6 تیر 1385
با اجرای حکم اعدام کبری، نفعی عاید جامعه نخواهد شد بالا

درباره پرونده کبری رحمان پور بگویید.
کبری رحمان پور متهم به قتل مادر همسرش است که در آبان 1379 در یک درگیری او را به قتل می رساند و از سال 79 تاکنون پرونده کبری مراحل قانونی مختلفی را طی کرده و با توجه به حمایت های مختلفی که از سوی اقشار مختلف جامعه چه در خارج و چه در داخل کشور از او شده است تاکنون حکم قصاص درباره او اجرا نشده. حتی یک بار هم به طور معجزه آسایی از دست مرگ گریخت که شرح آن به طور مفصل در رسانه ها به اطلاع مردم رسید.
در حال حاضر کبری در زندان به سر می برد و در انتظار حکمی است که قضات رسیدگی به پرونده برای او صادر خواهند کرد و همچنان چشم به راه گذشت اولیای دم دارد و این در حالی است که او قریب به شش سال است که در زندان به سر می برد.

از چه وقت شما وکالت کبری رحمان پور را بر عهده گرفتید؟
رسیدگی به اتهام کبری رحمان پور از تاریخ احیای دادسرا بود و در سال 1379 صورت گرفته است.
پدر کبری در ابتدا از طریق روزنامه ایران اعلام کرد که قصد دارد برای دخترش وکیل بگیرد. از میان وکلای زیادی که برای رسیدگی به این پرونده اعلام آمادگی کردند، من و آقای جداری فروغی برای دفاع از کبری انتخاب شدیم. همکارم در میانه راه به دلایلی که هنوز برای من معلوم نیست، از وکالت کبری انصراف داد و از بدو امر بنده به عنوان وکیل مدافع کبری رحمان پور در دادگاه حضور داشتم و این امکان و امتیاز برای کبری فراهم شد که بتواند از همان ابتدا در کنار وکیلش در دادگاه حضور داشته باشد و در تمام مراحل رسیدگی، وکیل در کنار او باشد.

همانطور که گفتید قریب به شش سال است که این پرونده در دست رسیدگی است و هنوز به نتیجه نرسیده است. علت طولانی شدن رسیدگی به این پرونده چیست؟
دادنامه اولیه در تاریخ دهم دی ماه سال 1380 از سوی شعبه 1608 دادگاه عمومی تهران صادر شد. این پرونده یکی از جنجالی ترین پرونده های جنایی در تاریخ محاکمات کیفری ایران بود. در آن تاریخ دادگاه شدیداً تحت تأثیر دفاعیات کبری قرار گرفت، به نحوی که رئیس دادگاه دقایقی گریست، اگر چه حکم قصاص را صادر کرد. بعدها قاضی پرونده در پاسخ به این پرسش که چرا شما به رغم اینکه تحت تأثیر صداقت در صحبت های کبری قرار گرفتید، حکم قصاص را صادر کردید، گفت: «من از لحاظ عاطفی تحت تأثیر قرار گرفتم، ولی از لحاظ قانونی راه دیگری نداشتم و باید حکم قصاص را صادر می کردم.» پس از صدور حکم قصاص و به دنبال اعتراض وکیل مدافع، دادنامه ای که از شعبه 1608، حکم قصاص را صادر کرده بود، پرونده به شعبه هفتم دیوان عالی کشور رفت و در آنجا هم تایید شد. من مجدداً تقاضای اعمال ماده 31 قانون آیین دادرسی کیفری را داشتم که مجدداً رد شد. و سرانجام در دی ماه سال 1382 در یک صبح سرد زمستانی که اولیای دم هم حضور دشتند و حاضر به اعلام گذشت نشده بودند و در حالی که مقدمه صورتجلسه اجرای حکم نیز نوشته شده بود، بنا به دلایل نامعلومی حکم اجرا نشد و کبری به طرز معجزه آسایی از چنگ مرگ گریخت.
بعد از این قضایا، ریاست قوه قضاییه پرونده را مطالبه کرد و دستور توقف حکم را داد که بنا بر دستور ایشان، پرونده به یکی از شعبه های حل اختلاف ارجاع شد و توصیه شد که اگر رضایت گرفته شود، بهتر است. بدین ترتیب از سال 1382 پرونده به شورای حل اختلاف ارجاع شد و به رغم فعالیت های زیادی که بنده به عنوان وکیل مدافع کبری داشتم و همچنین به رغم خواسته اقشار مختلف جامعه، نمایندگان مطبوعات و شخصیت های حقیقی و حقوقی، انجمن های حقوق زندانیان، حقوق بشر و سایر سازمان ها و انجمن ها، متاسفانه اولیای دم حاضر به رضایت نشدند و نزدیک به دو سال و اندی پرونده کبری در شورای حل اختلاف بلا تکلیف ماند.
در یکی از جلسات حل اختلاف یکی از اولیای دم عنوان کرد از سایر ورثه وکالت دارد که این ادعا مورد اعتراض من واقع شد، زیرا او تنها از دو نفر وکالت داشت و دو نفر دیگر در خارج از ایران هستند و باید رضایت یا عدم رضایت خود را اعلام کنند که این قضیه همچنان معلق باقی مانده است.

به رغم اینکه افکار عمومی، کبری را که یک قاتل حرفه ای نیست و تحت شرایطی ناخواسته مرتکب جرم شده است بی گناه می داند، اگر نسبت به او همان حکمی صادر شود که درباره قاتلین بالفطره که با انگیزه ای غیر انسانی دست به جنایت می زنند صادر شده است، آیا این ناشی از نقص در قوانین کیفری ما نیست؟
در این مورد چند بحث وجود دارد که آیا ما از لحاظ قانونی مشکلاتی داریم و اصولاً چرا در پرونده های کیفری هیأت منصفه نداریم و آیا اگر در پرونده های کیفری، هیأت منصفه وجود داشت، نحوه دادرسی عادلانه تر بود یا نه. این قضیه اذهان عمومی را به چالش کشیده است. در حالی که افکار و اذهان عمومی به عنوان محکمه و هیأت منصفه ای بزرگ درباره کبری قضاوت کرده اند. این سؤال همیشه وجود دارد که چرا جامعه از کبری حمایت می کند و چرا این دید حمایتی را نسبت به سایر بزهکاران ندارد؟
به هر حال امکان دادرسی متهم و اینکه متهم از حقوق قانونی برخوردار شود در کشور ما وجود دارد و متهم حقوقی دارد که باید اعمال شود که خوشبختانه از این بُعد، کبری مشکلی نداشته است و مطالبی که عنوان کرده است تحت اکراه و فشار نبوده و همواره امکان دادرسی عادلانه برایش فراهم شده و همه راهکارهای قانونی درباره او اعمال شده است که تاکنون هم ادامه دارد، حتی به نظر می رسد قوه قضاییه یک نگاه مثبت و یک تأثیرپذیری مثبت از افکار عمومی دارد و پاسخ مثبتی به افکار عمومی و خواسته مردم می دهد. البته حق الناس نقش بسیار مهمی دارد و حقوق اولیای دم در اولویت است که ما به آن اعتراضی نداریم، ولی این مهم که قوه قضاییه دید مثبتی نسبت به افکار عمومی داشته و تمایل چندانی به اجرای حکم ندارد، باعث شده تاکنون تمام راهکارهای قانونی که می تواند جلوی اجرای حکم را بگیرد، در این پرونده اعمال شود و پرونده بارها و بارها بررسی شده است که این خود نشان می دهد، قوه قضاییه به خواسته مردم پاسخ داده است.
به هر حال از نظر فلسفه مجازات ها، مهم است که یک قاتل حرفه ای سریع مجازات شود، زیرا بحث ایجاد امنیت و اجرای عدالت از وظایف قوه قضاییه است و باید اجرا شود. منتها نگاه جامعه به برخی از متهمین، نگاه ویژه و حمایتی است. شرایطی که کبری داشته است بسیار خاص بوده و تصمیم کبری برای ازدواج با مردی که حتی از نظر سنی از پدرش هم بزرگتر بوده است، نشان دهنده تصمیم کبری برای خاتمه دادن به مشکلات خود و خانواده اش بوده است. چنانچه خودش در دادگاه گفته است من هم مانند همه دخترها انتظار داشتم زندگی ام با عضق شروع شود و شاید آرزو داشتم شاهزاده رویاهایم با اسب سفید بیاید و مرا همراه خود ببرد، اما عاقلانه فکر کردم و گفتم اینها رویایی بیش نیست و به رغم میل باطنی ام و به درخواست خانواده، به خواست آن مرد تمکین کردم، فقط با انگیزه اینکه بتوانم خانواده ام را از فقر نجات دهم.
متاسفانه شرایط طوری بر او تحمیل شده بود که به تعبیر من، کبری رحمان پور، قربانی یک اتحاد شوم و نامیمون بین دو خانواده بود. یک خانواده که از شدت استیصال دست به هر کاری می زند، حتی فروش دخترشان به یک خانواده ثروتمند، به هر ترتیب کبری قربانی این اتحاد شوم می شود و متاسفانه بعد از اینکه بزرگترین سرمایه اش از او گرفته می شود، در قبال مبلغ کمی او را از خانه بیرون می کنند و این آغاز ماجرایی می شود که متاسفانه منجر به این اتفاق می شود. به هر حال کبری قبل از اینکه یک قاتل باشد قربانی شرایط سخت جامعه ماست. شاید امثال کبری در جامعه ما کم نباشند که شرایطی این چنین دامنگیرشان است. در حقیقت باید انگشت اتهام را به طرف شرایط نامساعد جامعه گرفت که چرا چنین شرایطی فراهم می شود تا منجر به اتفاقی نامیمون و قربانی شدن انسانی بی گناه شود. قبل از اینکه کبری محاکمه شود، باید جامعه را محاکمه کرد.
به هر ترتیب جامعه معترض است که چرا شرایط، خانواده ای را وادار به فروش دخترشان می کند و چرا خانواده ای ثروتمند به خود اجازه می دهند به یک انسان به چشم یک شیء نگاه کنند و به نوعی می توان گفت او را خریداری کنند.
در این ماجرا، چراها زیاد است و همانطور که گفتم، نگاه حمایتی جامعه به کبری زیاد بوده و تا الان هم ادامه داشته است.

در حال حاضر پرونده در چه مرحله ای است؟
اوایل امسال اعلام شد که پرونده از شورای حل اختلاف به اجرای احکام عودت داده شده که با پیگیری های اینجانب از دفتر نظارت و پیگیری قوه قضاییه مطالبه شد و در حال حاضر پرونده در اجرای احکام نیست. اخیراً هم همایش یک روزه ای در این مورد در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد که در این همایش تعدادی از اساتید، جرم شناسان، محققین، جامعه شناسان و روانشناسان حول محور این پرونده و ابعاد آن از منظرهای مختلف سخنرانی کردند و در جمع بندی که شد به این نتیجه رسیدند که اگر چه پرونده از لحاظ قانونی مراحل خود را طی کرده و حکم محکومیت کبری مبنی بر قتل عمد صادر شده است و اگر چه هنوز اشکالاتی از منظر شکلی و یا ماهیتی به پرونده وارد است، بحث بر سر این است که چرا این اتفاق افتاد و چرا یک دختر که با هزاران امید و آرزو و رویاهای شیرین در یک خانواده فقیر زندگی کرده است، به خاطر فرار از فقر و گریز از مشکلات ناشی از فقر، تن به یک ازدواج نامتعارف می دهد و به رغم مشکلاتی که برای او به وجود می آید، او را به عقد رسمی درنمی آورند و طی مدت کوتاهی که در خانه شخصی که متقاضی ازدواج با او بود، انواع ناملایمت ها، توهین و زخم زبان ها را تحمل می کند و به او به چشم یک مستخدم و کنیز نگاه می کنند و این در حالی است که او با شور و عشق به زندگی و به امید نجات خود و خانواده اش به آن خانه پای می گذارد که متاسفانه مسائلی پیش می آید و کبری در وضعیتی قرار می گیرد که هرگز خواستار آن نبوده است. این بحث از لحاظ جرم شناسی و روانشناسی قابل تامل است و متاسفانه اینطور می شود که کبری رحمان پور معروف به عروس سیاه بخت یا 20 ساله که خانواده ها تقریباً از طریق رسانه ها و مطبوعات پی به داستان غم انگیز او برده اند، به رغم اینکه قبل از این ماجرا در دانشگاه هم قبول شده بود و به علت فقر مالی نتوانسته بود به تحصیلش ادامه دهد، به جای دانشگاه و به جای زندگی آبرومندانه، شش سال است که در زندان به سر می برد و قطعاً در این سال ها هم از نطر روحی و هم جسمی تحلیل رفته است، اما به رغم همه این مسائل جامعه هنوز نتوانسته کبری را به چشم یک قاتل نگاه کند.
در حال حاضر هم پرونده از سوی قوه قضاییه مطالبه شده است تا مجدداً بررسی شود که شاید ما نیم نگاهی هم به شکل ماهیتی پرونده داشته باشیم، چه بسا بحث دفاع مشروع و یا بحث آنی و مسائل دیگری که در پرونده وجود دارد زیر ذره بین قرار گیرد. من فکر می کنم اگر هر کدام از این مسائل مجدداً زیر ذره بین قرار بگیرد کمک بزرگی در تغییر روند رسیدگی به پرونده کبری می شود.
اجرای عدالت همیشه با صدور حکم قانونی همخوان نیست. به هر حال ما مشکلاتی داریم و نکته مهم این است که نگاه جامعه و برداشت جامعه از شرایطی که فرد مجبور می شود تحت این شرایط دست به ارتکاب جرم بزند بسیار قابل اهمیت است و من فکر می کنم حداقل باید بین کبری رحمان پور که به خاطر نجات خود و خانواده اش از فقر و فحشا مرتکب این جرم ناخواسته شده است با یک قاتل بالفطره تفاوتی قائل شویم.
کبری در دفاعیاتش می گوید من نمی خواستم تبدیل به یک دختر خیابانی شوم. او برمی گردد و به خاطر اهداف بزرگتری که داشته است، تحمل شرایط سختی ر که برایش رقم خورده بود، پذیرا می شود. او هدفش انسانی بوده و می خواست زندگی شرافتمندانه ای داشته باشد و می خواست معیارهای صحیح زندگی را زیر پا نگذارد و به رغم همه ظلم هایی که به او می شود، آن شرایط را تحمل می کند و متاسفانه مجموعه این شرایط دست به دست هم می دهند و این فاجعه اتفاق می افتد.
به هر حال باید بین کبری رحمان پور که تحت این اوضاع و احوال دچار این شرایط می شود، با کسانی که همه روزه در رسانه ها شاهد آن هستیم و کسانی که با اهداف پلید و شیطانی مرتکب جرم می شوند، تفاوتی قائل شد و چرا باید همان طناب داری که بر گردن سعید حنایی یا امثال خفاش شب و بیجه آویخته می شود -اگر چه آنها هم به نحوی قربانی هستند- به گردن کبری رحمان پور هم انداخته شود که فقط می خواست زندگی کند و مس خواست حق ادامه حیات که از حقوق طبیعی اوست به او داده شود، اما متاسفانه عواملی دست به دست هم می دهند و این حقوق از او سلب می شود و ناخودآگاه به راهی می رود که قطعاً خواستار آن نبوده است، به این دلیل است که نگاه جامعه به کبری نگاه حمایتی است و از کبری طرفداری می کند که البته این طرفداری از نفس قتل نیست. شما مطمئن باشید در هیچ برهه ای از زمان جوامع طرفدار قتل نیستند و همواره قتل نفس را از بزرگترین گناهان می دانند، اما این شرایط و اوضاع و احوال را باید بررسی کرد، محک زد و از آن منظر به موضوع نگاه کرد که آیا با اجرای حکم، عدالت هم اجرا می شود و کدام یک از اهدافی که مدنظر است با اجرای حکم کبری رحمان پور اعمال خواهد شد.

اکثر کسانی که شما وکالتشان را پذیرفته اید، دارای شرایط مشابه هستند و هر یک به نوعی قربانی محسوب می شوند. همچنین تقریباً همه آنها از شرایط مالی خوبی برخوردار نیستند. هدف شما برای قبول چنین پرونده هایی چیست؟
پرونده هایی که من وکالتشان را بر عهده می گیرم، پرونده هایی است که هر کدام از متهمان آن تحت شرایطی خاص نگاه جامعه را به خود معطوف کردند. به عنوان مثال افسانه نوروزی متهم به قتلی بود که در دفاع از ناموس خود متهم به قتل شد که این بحث دغدغه نیمی از اقشار جامعه یعنی زنان است که در موارد مشابه این دغدغه را داشته اند و توجه افراد زیادی را به خود جلب کرده است. یا بحث کبری که از یک منظر بحث عروس و مادر شوهر است یا شهلا که بحث زنان صیغه ای را در برمی گیرد. همه اینها سوژه هایی است که برای جامعه خیلی برجسته و جذاب است که در واقع همه اینها به نوعی خودشان قربانی اند و از همه مهمتر این است که این افراد حق دفاع و داشتن وکیل دارند و حق این که از آنها و حقوق قانونی آنها دفاع شود و حداقل این است که جامعه می پذیرد که اگر برای یک پرونده شرایط دادرسی عادلانه فراهم بود حکم هم عادلانه است و هیچ گاه پذیرفته نیست که شرایط دادرسی غیرعادلانه باشد و حکم عادلانه صادر شود. بنابراین در یک جمع بندی باید بگویم که این متهمین نیاز به دفاع دارند، هر یک حرفی برای گفتن دارند و به هر حال باز هم به این نتیجه می رسیم که این شرایط نامناسب ایجاد جرم را باید از بین برد و ما به صورت حداقل، شاهد این قضایا باشیم.
طبیعتاً وکالت در پرونده های حقوقی و ملکی درآمد بیشتری دارد و زندگی با آنها راحت تر می شود. مهمترین انگیزه من از پذیرش چنین پرونده هایی انگیزه معنوی است. به عنوان مثال وقتی افسانه نوروزی از زندان آزاد می شود، بزرگترین استدلال من این است که به آرزویم رسیده ام یا وقتی زنی بعد از 13 سال که بی گناه محاکمه شده است، آزاد می شود من بزرگترین پاداشم را که عدالت خواهی و اجرای عدالت است، گرفته ام.
من فکر می کنم حداقل با آزادی اینها یا کمک به وضعیت این قربانیان، بزرگترین پاداش خود را گرفته ام و مهمترین انگیزه برای کار من انگیزه های معنوی است و این است که مرا اقناع و ارضاء می کند. به هر حال از طریق مشاوره و کارهای دیگر زندگی ما می گذرد، ولی یکی از بزرگترین هدف های هر وکیل اجرای عدالت و حس عدالت خواهی است و گرفتن حق مظلوم و دفاع از حقوق متهمی که ممکن است بی گناه باشد و این قضیه برای من صدها برابر از مادیاتی که ممکن است عاید یک وکیل شود بیشتر اهمیت دارد وقتی من بتوانم حکم برائت متهمینی را که مرتکب جرم نشده و بی گناه گرفتار شده اند، بگیرم بزرگترین پاداش برای من است.

اگر شما وکیل کبری نبودید، درباره او چه قضاوتی داشتید؟ آیا او را گناهکار می دانستید یا بی گناه؟
جامعه قبلاً قضاوتش را کرده است و می گوید کبری خود قربانی است و نمی تواند قاتل باشد. البته به معنای خاص یا حداقل قضیه قابل بخشش است. من هم عضوی از همین جامعه هستم و فکر می کنم باید جور دیگری به این اتفاق نگاه کرد. وقتی از بیرون هم به این قضیه نگاه می کنم، هیچ فردی راضی به اعدام کبری نیست، زیرا مجازات برای خود فلسفه ای دارد و من فکر نمی کنم با اعدام کبری نفعی عاید جامعه شود و یا حتی فکر می کنم با اجرای حکم، مسلماً عدالت اجرا نخواهد شد. اگر چه قصاص حق الناس بوده و حقوق اولیای دم محترم است. به هر حال آنها هم حرف هایی برای گفتن دارند و قبلاً هم حرف هایشان را زده اند. در این جا باز هم از آنها خواهش می کنم اگر این مطلب را می خوانند تا آنجایی که ممکن است نگاهشان را عوض کنند. من در تمام مصاحبه هایی که داشتم، سعی کردم احترام به حقوق اولیای دم محفوظ باشد. به هر حال جان انسان محترم است چه یک کودک یک ساله باشد چه انسانی 80 ساله، زیرا نفس انسان نحترم بوده و قتل از بزرگترین جرم هاست. اما در کنار اینکه ما اشراف به مسائل داریم و این قضایا برای ما قابل قبول است امیدواریم که گشایشی در کار کبری حاصل شود. خداوند هم تاکنون یار و یاور ما بوده و امیدوارم که حق و عدالت اجرا شود.

فکر می کنید این پرونده تا کی ادامه داشته باشد؟
هیچ چیز قابل پیش بینی نیست، شاید این پرونده سال ها به طول بینجامد، ولی باید منتظر باشیم و دعا کنیم که کبری به آغوش جامعه و خانواده اش برگردد. همانطور که خداوند هم سفارش کرده اگر اولیای دم گذشت کنند بهتر است. اگر چه حق قانونی آنها قصاص است، ولی خداوند می فرماید اگر شما گذشت کنید آن را کفاره گناهانتان قرار می دهم.




روزنامه صاحب قلم - شنبه 15 بهمن 1384
برخی قوانین وضع نشده مرده اند بالا

پیشرفت های مختلف جوامع انسانی، باعث شده است تا تعاملات انسان ها رنگ و بویی دیگر به خود گیرد. روابط مختلفی بین انسان ها ایجاد شده و در نتیجه آن شاهد تضادها و اختلافات بیشتری هستیم. این روابط حتی باعث  ایجاد حقوقی در خانواده نیز شد. واژه هایی چون "دفاع از ناموس" که به نوعی می توان از آن به "حقوق زاییده فرهنگ" نام برد.
حال این سوال مطرح می شود که آیا قوانین حقوقی موجود همگام با سیر افزایش این روابط تدوین شده است؟ و دیگر اینکه آگاهی ما از این قوانین تا چه حد می تواند به بهبود زندگی ما در جامعه کمک کند. آیا حضور وکلا و حقوقدانان ما را از کسب اطلاعات و آگاهی در مورد قوانین حقوقی بی نیاز می سازد؟
در این خصوص گفت و گویی با عبدالصمد خرمشاهی -حقوقدان و وکیل دادگستری- انجام داده ایم.
عبدالصمد خرمشاهی -حقوقدان و وکیل دادگستری- معتقد است: در کشور کمبود قانون نداریم. بحث طولانی شدن پرونده های در حال رسیدگی نیز به قانون و آیین دادرسی کشور بر می گردد.
وی با اشاره به اینکه در هر مرحله ای از رسیدگی به پرونده جای اعتراض وجود دارد اظهار داشت: هیچ موقع پیرامون یک پرونده حکم قطعی صادر نمی شود که جای اعتراض وجود نداشته باشد. حتی زمانی که حکم قطعی صادر شود این اختیار به رئیس قوه قضاییه داده شده است که اگر پرونده احتیاج به رسیدگی مجدد داشته باشد، دستور رسیدگی مجدد پرونده را صادر کند.
این حقوقدان پیرامون برخی پرونده های قتل عنوان کرد: قتل از بزرگ ترین جرایم در همه کشورها و جوامع در همه ادوار تاریخ است. وکیل هیچگاه از نفس قتل دفاع نمی کند. این متهم است که باید روی او تأمل شود و دید که آیا استحقاق مجازات را دارد یا ندارد.
خرمشاهی عنوان کرد: متهمان در مورد مسائل حقوقی اطلاعات سطحی و ناچیزی دارند. وکیل متهم است که رو به روی قاضی، مدعی العموم و یا وکیل شاکی می ایستد و از حقوق او دفاع می کند. البته نه اینکه نفس کار را توجیه کند.
وی با اشاره به اینکه قانون گذار برای متهم نیز حقوقی را در نظر گرفته است که خود متهم معمولاً از آن آگاهی ندارد بیان کرد: این وظیفه وکیل است که از حقوق متهم حراست کند. اگر وکیل در جلسه دادگاه تشخیص داد قاضی صلاحیت رسیدگی به پرونده را ندارد می تواند اعتراض کند. بنابراین همان گونه که شاکی حق دارد وکیل داشته باشد، متهم نیز حق دارد وکیل انتخاب کند تا از او در حدی که قانون اجازه می دهد دفاع کند.
خرمشاهی در ادامه اشاره کرد: یک سری از پرونده ها مورد حمایت افکار عمومی هستند. یعنی انگیزه ای که برای ارتکاب جرم وجود داشته را جامعه قبول می کند. اما پرونده هایی وجود دارد مانند باند کرکس ها، شب پره و از این قبیل که مردم مدارا کردن با آنها را جایز نمی دانند و خواستار اجرای کامل و بی نقص قانون در مورد آنها هستند و جای هیچ تخفیفی را جایز نمی دانند.
وی معتقد است: بین مجرم یا متهمی که به انگیزه های انسانی یا کاملاً اتفاقی دچار اتهامی شده است با کسی که قصد پلید و ضد انسانی و ضد هنجار دارد و مرتکب جرم می شود، تفاوت وجود دارد و گاهی متهمان استحقاق تخفیف در مجازات را دارند که با توجه به حقوق قانونی آنها باید از این حق استفاده کنند.
وی افزود: امروزه، اقرار تنها یکی از دلایل اثبات جرم است و کافی نیست. با وجود و اثبات سایر دلایل و مدارک اقرار ارزش قانونی پیدا می کند.
خرمشاهی فرهنگ قانون پذیری جامعه را نیز یکی از عوامل کاهش اختلافات می داند و می افزاید: باید فرهنگ قانون پذیری در جامعه نهادینه شود و همه باید به قانون احترام بگذارند. البته باید در وضع قوانین نیز به زبان، فرهنگ و خصوصیات مردم توجه شود، قابلیت های اجرایی آن بررسی شود. بعضی از قوانین از سوی جامعه جذب و پذیرش نمی شوند، مثل قانون منع استفاده از ماهواره، این قانون در یک دوره پنج ساله تصویب شد اما از سوی جامعه آنچنان که باید پذیرش نشد و هم اکنون نیز نه تمدید و نه رد شده است.
خرمشاهی با اشاره به اینکه ما در کشور حتی بیش از حد لازم قانون داریم گفت: ما برای آلودگی صوتی از 40 سال پیش قانون وضع کرده ایم.
اکنون مشکل ما کمبود قانون نیست بلکه تصحیح بعضی از قوانین و بالا بردن سطح آگاهی عمومی جامعه از قوانین ضروری است.
این وکیل دادگستری در ادامه اضهار داشت: وقتی قانون پذیری و اطاعت از آن در جامعه نهادینه شود؛ خواه ناخواه خیلی از مسائل هم حل می شود.
باید توجه کنیم که اجرای خوب یک قانون بد بسیار مفیدتر از اجرای بد یک قانون خوب است.
وی گفت: آمار پرونده های ما در هر زمینه ای چه مدنی، چه حقوقی، کیفری و جزایی بالاست. مهم این است که روز به روز آمار این پرونده ها افزایش می یابد.
علل و عواملی خواه ناخواه در افزایشجرم در جامعه دخالت دارند که جای پرداختن به آنها در این گفت و گو نیست اما بخشی از آن نیز به عدم آشنایی مردم به قوانین و جایگاه و ارزش قانون در جامعه باز می گردد.
خرمشاهی افزود: خیلی از قوانین وضع نشده مرده اند؛ در نتیجه لا به لای کتاب ها می روند و فراموش می شوند. باید قوانین زنده، روشن و شفافی را وضع نمود ضمن اینکه در وضع این قوانین خصوصیات جامعه و مردم و مهمتر از آن اجرایی شدن آن نیز مورد بررسی قرار گیرد تا جامعه به راحتی با قوانین ارتباط برقرار کرده و آن را جذب کند.
خرمشاهی با بیان اینکه مطبوعات می توانند کمک زیادی را در افزایش آگاهی مردم کنند گفت: مطبوعات می توانند با انعکاس قوانین جاری و مفید در جامعه، سطح آگاهی افراد را بالا برده و به نوعی به ترویج فرهنگ قانون پذیری در جامعه کمک کنند.